سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۰۳:۱۴

شعر طنز

با جان و دلم یکسره محشور کتاب است ...

کتاب

شعر طنزی با موضوع کتاب از احمد آوازه را در ادامه می خوانید

" کتاب "
با جان و دلم یکسره محشور کتاب است
این یار وفاپیشه‌ی مشهور  کتاب است
آچار فرانسه همه دیدند، ولیکن
در خانه‌ی من آلت مذکور کتاب است
هرجا که به‌مشکل بخورد کار من آنجا
تا حل بشود عامل و مأمور  کتاب است
من‌باب مثَل یک پشه وزوز کند و من
با آنچه کنم آن‌ پشه را دور کتاب است
هرجا که هلیمی به سر سفره گذارم
قطعاً تهِ آن‌ کاسه‌ی بلغور کتاب است
با پنجه‌ی خود بر سر جلدش بزنم دف
هی می‌زنم و همدم تنبور کتاب است
گاهی کنمش لوله و در آن بدمم سور
گاهی نی و گاهی شده شیپور کتاب است
هم جای نمکدان من و فلفل و زیره
گاهی طَبَق کشمش و انگور کتاب است
با آنچه به منقل بزنم باد برایِ
برپاشدنِ محشرِ وافور کتاب است
یک پایه‌ی میزم شده لق، آنکه تعادل
بخشیده به آن پایه‌ی مزبور کتاب است
می‌کوبمش آن را به سر کودک خود چون
من معتقدم سنبه‌ی پُرزور کتاب است
چیزی که قطورش شده بالشت و یکی هم
بر چهره که بر آن نخورد نور کتاب است
در مخ‌زدن دخترکان توی خیابان
با آنچه که گسترده کنم تور کتاب است
یک‌چیز بگویم که بخندید، رفیقم
می‌گفت که بوفی که بُود کور کتاب است
شاید که توهّم زده زیرا به خیالش
بوف و خر و اسب و شتر و مور کتاب است
طنزش به‌کنار این غزل، امّا به حقیقت
در زندگیِ ما همه مهجور کتاب است
ما اهل کتابیم ولی خواندن آن نه
در دوره‌ی ما وصله‌ی ناجور کتاب است
چیپس و پفک و پسته و چایی همه جمعند
بی‌مزّه فقط موعد کنکور کتاب است
با این همه مشتاقِ به دنیای مجازی
صد البته که حوزه‌ی منفور کتاب است
با این‌همه تحقیر به‌خود دیده هم اکنون
جز قیمت آن چیست که مغرور کتاب است
با وضعیت حاکمِ بر جامعه‌ی ما
الفاتحه که مرده‌ی بی‌گور کتاب است
احمد_آوازه

برچسب‌ها

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.