سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸ - ۱۲:۴۰

دهه کرامت گرامی باد

دهه کرامت

دهه کرامت، دهه اول ماه ذی العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می باشد.این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است.

دهه کرامت، دهه اول ماه ذی العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می باشد. این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف ترین علائق و مهر و وفاهای کم نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است. مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است. مهربانی که جز در مورد امام حسین و حضرت زینب (علیهما لسلام) سابقه ندارد. دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان و الامقام و گرانقدر جهان می باشد. تمام مفاهیم سازنده ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهمالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است. دهه کرامت یادآور تحول آفرینی بانوان آسمانی است و این که می توانند رهبری دل های صدها میلیون مسلمان را در طی اعصار عهده دار بشوند. دهه کرامت یادآور زهرا و زینب (علیهم السلام) است. دهه کرامت یادآور تمام خوبی ھاست. و یادآور جمال انسانی است. اکنون اطلاعاتمان را در باره ی این بزرگواران بالا می بریم امام صادق(ع) پیش از ولادت کریمه آل محمد(ص) فرمود: خدا را حرمی است و آن مکه است، امیرمؤمنان را حرمی است و آن کوفه است، و ما اهلبیت را حرمی است و آن قم است. بزودی بانویی به نام فاطمه از تبار من در آن جا دفن شود که هرکس به زیارتش بشتابد، بهشت بر او واجب می گردد. بارگاه حضرت معصومه(س) تجلیگاه حضرت زهرا(س) بر اساس رویای صادقه ای که مرحوم آیت الله مرعشی نجفی(ره) از پدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشی (متوفای ۱۳۳۸ ه.)نقل می کردند، قبر شریف حضرت معصومه(س) جلوه گاه قبر گم شده مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها می باشد. آن مرحوم در صدد بود که به هروسیله ای که ممکن باشد، محل دفن حضرت زهرا سلام الله علیها را به دست آورد، به این منظور ختم مجربی را آغاز می کند و چهل شب آن را ادامه می دهد، تا درشب چهلم به خدمت حضرت باقر و یا حضرت صادق(علیهمالسلام) شرفیاب می شود، امام(ع) به ایشان می فرماید: «علیک بکریمه اهل البیت» «به دامن کریمه اهل بیت پناه ببریدعرض می کند: بلی من هم این ختم را برای این منظور گرفته ام که قبر شریف بی بی را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم. امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم می باشد. سپس ادامه داد: برای مصالحی خداوند اراده فرموده که محل دفن حضرت فاطمه سلام الله علیها همواره مخفی بماند و لذا قبر حضرت معصومه را تجلیگاه قبر آن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتی که برای قبر شریف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است. تنها خواھر امام هشتم نجمه خاتون همسر گرامی امام کاظم(ع) تنھا دو فرزند در دامان خود پرورش داد و آنها عبارتند از: ۱ -خورشید فروزان امامت، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) ۲ -حضرت معصومه (س). محمد بن جریر طبری، دانشمند گرانمایه شیعه در قرن پنجم هجری، براین واقعیت تصریح نموده است. مدت ۲۵ سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود، پس از یک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره ای تابان از دامن نجمه درخشید که هم سنگ امام هشتم(ع) بود و امام(ع) توانست والاترین عواطف انباشته شده در سویدای دلش را بر او نثار کند. بین حضرت معصومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت زایدالوصفی بود که قلم از ترسیم آن عاجز است. در یکی از معجزات امام کاظم(ع) که حضرت معصومه نیز نقشی دارد، هنگامی که مرد نصرانی می پرسد: «شما که هستید؟» می فرماید: «انا المعصومه اخت الرضا» «من معصومه، خواهر امام رضا(ع) می باشم.» این تعبیر از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا(ع) و از مباهات او به این خواهر برادری سرچشمه می گیرد. رمز قداست قم در احادیث فراوانی از قداست قم سخن رفته، تصویر آن در آسمان چهارم به رسول اکرم(ص) ارائه شده است. امیرمومنان(ع) به اهالی قم درود فرستاده و از جای پای جبرئیل در آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهل بیت معرفی کرده وخاک آن را پاک و پاکیزه تعبیر کرده است. امام کاظم(ع) قم را عش آل محمد (آشیانه آل محمد(ص))نامیده و یکی از درهای بهشت را از آن اهل قم دانسته. امام هادی(ع) اهل قم را «مغفور لهم »(آمرزیده) تعبیر کرده و امام حسن عسکری(ع) از حسن نیت آنها تمجید کرده و با تعبیرات بلندی اهالی قم را ستوده است. اینها و دهها حدیث دیگری که در قداست و شرافت قم و اهل قم از پیشوایان معصوم به ما رسیده، فضیلت و عظمت این سرزمین را برای همگان روشن می سازند، جز این که باید دید راز و رمز این همه شرافت و قداست چیست؟ حدیث فوق که پیرامون ارتحال حضرت معصومه(س) به عنوان پیشگوئی از امام صادق(ع) نقل شد، از راز و رمز آن پرده بر می دارد و روشن می سازد که این همه فضیلت و شرافت، از ریحانه پیامبر، کریمه اهل بیت، مهین بانوی اسلام، حضرت معصومه(س) سرچشمه می گیرد، که در این سرزمین دیده از جهان فرو بسته، گرد و خاک این سرزمین را توتیای دیدگان حور و ملائک نموده است. عصمت حضرت معصومه(س) بر اساس روایتی که مرحوم سپهر در «ناسخ» از امام رضا(ع) روایت کرده، لقب «معصومه» را به حضرت معصومه، امام هشتم اعطا کرده اند. طبق این روایت امام رضا(ع) فرمود: «من زار المعصومه بقم کمن زارنی» «هرکس حضرت معصومه را در قم زیارت کند، همانند کسی است که مرا زیارت کرده باشد.» این روایت را مرحوم محلاتی نیز به همین تعبیر نقل کرده است. با توجه به این که عصمت به چهارده معصوم(علیهم السلام) منحصر نیست، بلکه همه پیامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند. و علت اشتهار حضرت رسول اکرم، فاطمه زهرا و امامان(علیهم السلام) به «چهارده معصوم» آن است که آنھا علاوه بر مصونیت ازگناھان صغیره و کبیره، از «ترک اولی» نیز که منافات با عصمت ندارد، پاک و مبرا بودند. مرحوم مقرم درکتابھای ارزشمند : «العباس» و «علی الاکبر» دلائل عصمت حضرت ابوالفضل و حضرت علی اکبر(علیھماالسلام) را بر شمرده است. و مرحوم نقدی در کتاب «زینب الکبری» از عصمت حضرت زینب سلام الله علیها سخن گفته است. و مولف «کریمه اهل بیت » شواهد عصمت حضرت معصومه(س) را بازگو نموده است. و با توجه به این که حضرت معصومه(س) نام شریفشان «فاطمه» است و در حال حیات به «معصومه» ملقب نبودند، تعبیر امام(ع) دقیقا به معنای اثبات عصمت است، زیرا بر اساس قاعده معروف: «تعلیق حکم به وصف مشعر بر علیت است» دلالت حدیث شریف برعصمت آن بزرگوار بی تردید خواھد بود. فداھا ابوھا آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالی» نقل فرموده که روزی عدھ ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشھایی داشتند که می خواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشھای خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم نمودند، چون عزم سفر کردند برای پاسخ پرسشھای خود به منزلا مام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنھا امکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشھا را نوشتند و به آنھا تسلیم نمودند، آنھا با مسرت فراوان از مدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادف شدند و داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند. ھنگامی که امام(ع) پرسشھای آنان و پاسخھای حضرت معصومه(س) را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداھا ابوھا» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این کھ حضرت معصومه(س) به ھنگام دستگیری پدر بزرگوارش خردسال بود، این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت حکایت می کند. لقبھای حضرت معصومه(س) از زیارتنامه ھا سهزیارتنامه برای حضرت معصومهذکر شده است: یکی از آنھا مشھور و دو تای دیگر غیرمشھوراست. اسامی و لقبھایی که برای حضرت معصومه در دو زیارتنامه غیرمشھور ذکر شده، به قرار ذیل است: طاھره(پاکیزه)، حمیده(ستوده)، بره(نیکوکار)، رشیده(رشدیافته)، تقیه (پرھیزکار)، رضیه(خشنود از خدا)، مرضیه(مورد رضایت خدا)، سیده طاھره(بانوی پاکیزه)، سیده صدیقه(بانوی بسیار راستگو)، سیده رضیه مرضیه(بانوی خشنود ازخدا و مورد رضای او)، سیده نساء العالمین(سرور زنان عالم) لقبھای دیگر آن بانو محدثه و عابده و مقدامه(بانوی پیشتاز) از دیگر صفات و القابی است که برای حضرت معصومه عنوان شده است. ھم اکنون می پردازیم به گوشه ای از زندگانی امام رضا(ع) نمی دانم چقدر از «مدینه» می دانی. اما امام رضا(ع) «مدینه» را خوب می شناسد. ھمان جا به دنیا آمده، تقویم ھا، روز، ماه و سال ولادتش را درست به یاد نمی آورند یا شاید خوب می دانند و اذعان نمی کنند ـ تاریخ ھیچ وقت امانتدار خوبی نبوده ـ ولادتش را در سالھای ۱۴۸، ۱۵۱ و ۱۵۳ و در روزھای جمعه نوزدھم رمضان، نیمه ماه رمضان، جمعه دھم رجب و یازدھم ذی القعده عنوان کرده اند. اما قطعیت بیشتر در ھمان سال ۱۴۸، یعنی سال وفات امام جعفر صادق(ع) است. ھمان طور که اشخاصی ھمچون مفید، کلینی، کفعمی، شھید ثانی طبرسی، صدوق، ابن زھره، مسعودی، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزی و کسانی دیگر، سال ۱۴۸ را سال ولادت امام رضا(ع) دانسته اند. اما لقب ھا و کنیه ھایش، ھمچون واژگانی درخشان در ھزارتوی ذھن تاریخ باقی مانده اند. کنیه ھایش ابوالحسن (در بین خواص) است و لقبھایش، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالھدی، قرة عین المومنین، کلیدة الملحدین، کفو الملک، کافی الخلق، رب السریر و رئاب التدبیر. و رضا(ع)؛ مشھورترین لقبی است که از گذر این ھمه سال، ما ھنوز امام را با آن نام می شناسیم. شاید خواسته باشی دلیل این لقب را بدانی: «او از آن روی رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران و خدا و امامان پس از او بود. ھمچنین گفته شده: از آن روی که ھمگان، خواه مخالفان و خواه ھمراھان به او خشنود بودند و بالاخره چنین آمده است: از آن روی او را رضا خوانده اند که مأمون به او خشنود شدوقتی القاب، نامھا و کنیه ھای مادرش را می خوانی، حس می کنی چیزی در آنھاست، شبیه آنچه در القاب خود امام است: ام البنین، نجمه، سکن، تکتم، خیزران، طاھره، و شقراء اگرچه به روایتی نام پنج پسر و یک دختر را برای امام رضا(ع) ذکر کرده اند، اما ھمانطور که علامه مجلسی گفته است: «از جواد به عنوان تنھا فرزند او یاد کرده اند.» ـ نامی آشنا برای ما ـ دیگر... می ماند سال وفات امام که باز ھم ذھن تاریخ ما را بخوبی یاری نمی دھد و احتمال سالھای ۲۰۲، ۲۰۳ و ۲۰۶ ق، در این میان است. اما اکثر علماء ھمان سال ۲۰۳ را سال وفات دانسته اند. با این حساب عمر حضرت رضا(ع) ۵۵ سال می شود. ۳۵ سالش را در کنار پدرش گذرانده و بیست سال دیگر امامت شیعیان را به عھده داشته است. آغاز امامت آن حضرت، مصادف می شود با دوره پایانی خلافت ھارون عباسی به مدت ده سال. پنج سال بعد از آن با خلافت امین ھمزمان است و سرانجام ھم دوره ای از خلافت مأمون در مدت پنج سال و تسلط یافتن او بر قلمرو اسلامی آن روزگاران. مأمون...ھمان کسی که با دسیسه و به وسیله زھر امام را شھید کرده دوستداران امام، پیکر پاکش را درطوس در قبله قبه ھارونی سرای حمیدبن قحطبه طایی به خاک سپردند و امروزه غبار مرقد او توتیای چشم ھای شیفتگان است در مدینه دوران امامت امام رضا(ع) در مدینه از سال ۱۸۳ ھجری قمری آغاز شده بود. حکومت سیاسی در آن زمان به دست ھارون الرشید بود که در بغداد اداره می شده است. تز ھارون ھم مثل ھمه زورگویان تاریخ، شکنجه و زندان و کشتار بوده است. مردم را برای گرفتن مالیات شکنجه دادن و فرزندان و شیعیان فاطمی را آزار رساندن... ھمانطور که حضرت موسی بن جعفر(ع)، پدر امام رضا(ع) را در زندان ھای بصره و بغداد حبس می کند و آخرش ھم با زھر، ایشان را به شھادت می رساند. یعنی دورانی که مصیبت شھادت پدر، برای امام رضا(ع) اتفاق می افتد و مصیبت ھای اسف بار دیگر برای علویان. در زمان امام رضا(ع)، ھارون الرشید آن قدر از تأثیر اھل بیت(ع) بر مردم نگران بوده که علاوه بر ھمه اینھا، اندیشه ھا و افکار بیگانگان را ھم وارد علوم مسلمانان می کرده است. به این منظور که توجه مردم را به علوم بیگانه جلب کند. ابوبکر خوارزمی (۳۸۳ ھ ) در نامه ای به اھل نیشابور درباره نحوه رفتار حکومت عباسیان به خصوص «ھارون» می نویسد: ھارون در حالی مرد که درخت نبوت را درو کرده و نھال امامت را از ریشه برافکنده بود... چون یکی از پیشوایان ھدایت و سروری از سروران خاندان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در می گذشت، کسی جنازه اش را تشییع نمی کرد و مرقدش را با گچ نمی آراست، اما وقتی دلقک یا بازیگر یا مطرب و یا قاتلی از خودشان می مرد، دادگران و قاضیان بر جنازه اش حاضر می شدند و رھبران و حکمرانان در مجالس سوگواریش می نشستند. مادی و سوفسطایی در کشورشان امنیت داشت و متعرض کسانی که کتابھای فلسفی را تدریس می کردند، نمیشدند، ولی ھر شیعه ای سرانجام به قتل می رسید و ھرکس که نام فرزندش را «علی» می نھاد، خونش را به زمین می ریختند. با توجه به این موارد و جوی که حاکم شده بود، امام رضا(ع) ترجیح می داد امامت خودش را علنی نکند و فقط با عده معدودی از یارانش ارتباط داشته باشد. ولی وقتی بعد از چند سال، حکومت ھارون الرشید به خاطر شورش ھای مختلف ضعیف می شود، امام رضا(ع) امامت خودش را آشکار می کند و به رفع مشکلات مردم در زمینه ھای اعتقادی و اجتماعی می پردازد. خود امام فرموده است: «در روضه جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می نشستم، در حالی که دانشمندان مدینه بسیار بودند. ھرگاه یکی از آنان در مسأله ای در می ماند، ھمگی متوجه من می شدند و سؤالات را نزد من می فرستادند و من پاسخ آنھا را می دادم». بالاخره عمر ھارون ھم یک جایی به سر می رسد. وقتی که در سال ۱۹۳ برای آرام کردن اوضاع شورش به منطقه خراسان می رود، در ھمان جا دار فانی را وداع گفته و در سناباد طوس، در یکی از اطاق ھای تحتانی کاخ فرماندار طوس، «حمید بن قحطبه طائی» دفن می شود. پسران ھارون ـ امین و مأمون ـ بر سر حکومت، به دعوا و کشمکش با یکدیگر می پردازند. امین در بغداد قدرت را در دست میگیرد و مأمون در مرو بر تخت پادشاھی می نشیند. اختلاف بین این دو، پنج سال طول می کشد تا سرانجام سپاه مأمون به بغداد حمله می کند؛ امین را در سال ۱۹۸ ھ کشته و مأمون سرتاسر حکومت را به دست می گیرد. ولی علویان و سادات مأمون را آرام نمی گذارند. آنھا دیگر به تنگ آمده بودند. اولش ظلم و ستم ھای ھارون، بعد نارضایتی از پسرانش و حالا ھم مأمون... این گونه می شود که در نواحی عراق، حجاز و یمن شورش می کنند. آنان فقط یک چیز را می خواستند. حکومت به دست خاندان آل محمد(ص) اداره شود. مأمون با زرنگی تمام، امام رضا(ع) را به خراسان دعوت می کند. ھمیشه اولین سؤال موقع مرور این حادثه تاریخی این است: چرا؟ ھدف مأمون چه بود؟ به خاطر اینکه با قرار دادن امام در کنار خود، یک جور مھر تأیید به اعمال و سیاستھای خودش بزند. امام رضا(ع) به دعوت نامه ھای مأمون پاسخ منفی می دھد تا اینکه او دست به تھدیدی جدی می زند. اسناد تاریخی، گویای اولین زمینه ھای سفر امام نیست و جزئیات بسیاری از مقدمات ھجرت رضوی، ناگفته مانده و در پرده ابھام قرار دارد. ولی با مطالعه اسناد موجود، این حقیقت مسلم است که از پیش مکاتباتی میان مرو و مدینه، صورت می گرفته و بر سفر امام به سوی مرو، اصرار بوده است. مأمون علاوه بر دعوت نامه ھا، دو نفر از مأموران خود به نام ھای رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم را به مدینه می فرستد. آنھا بعد از ورود به مدینه، مأموریت خودشان را برای امام(ع) این طور عنوان می کنند: «ان المأمون امرنا باشخاصک الی خراسان» مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است تا تو را به خراسان ببریم. امام رضا(ع) شخصی بود که نیرنگ ھای مأمون را می فھمید و شیوه ھا و دسیسه ھای او را می شناخت. زندان ھای طولانی پدر را با ھمه تلخیھا و رنج ھایش بخاطر داشت و می دانست که مأمون کسی است که برادر خودش را می کشد و حالا ھم از نگرانی حضور امام در بین مردم، نمی تواند آرام بگیرد. بدین ترتیب امام رضا(ع) سفر آغاز کرد. سفری بدون رضایت خاطر، بدون دل خوش، باید با مدینه وداع می کرد، با مدفن پاک رسول خدا، با مردمی که او را بسیار دوست داشتند. برای اھل مدینه پدری مھربان بود. او نیازی به سفر جغرافیایی نداشت. او در جغرافیای دلھا سفر کرده بود. امام سفر را آغاز کرد. در حالیکه از آن اکراه داشت و وقتی می رفت خوب می دانست که مأمون با او چه خواھد کرد و خوب می دانست که در دلھا جاودانه خواھد شد. از مدینه تا مرو دل کندن امام(ع) از مدینه خیلی سخت بود. حتی اگر یک بار در طول زندگیت مسافر سرزمین غریب شده باشی، باید این حس را بفھمی؛ مثل یوسف که از مدینه تا مرو مصر غریبه بود و با آن ھمه ثروت و جلال و شوکت، دلش می خواست به کنعان برگردد. امام رضا(ع) در حالی با مسجد پیامبر خداحافظی می کرد که می دانست بازگشتی ندارد. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(ع) به سند خود از محول بجستانی نقل کرده است که امام رضا(ع) با پیامبر(ص) خداحافظی کرد، اما ھر بار به سمت قبر بر می گشت و صدایش با گریه بلند می شد. به امام نزدیک شدم و به او تبریک گفتم. امام فرمود: من را رھا کن! من از جوار جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیرون می شوم و در «غربت» می میرم. آنچه امروز برای ھمه ما روشن است. ابتدا و انتھای سفر امام رضا(ع) است، اما اینکه امام در حد فاصل این دو نقطه، دقیقاً از چه مسیرھایی عبور کرده، کاملاً مشخص نیست و در آن اختلاف وجود دارد. تعیین خط سیر دقیق امام رضا(ع) به واسطه گزارش ھای متعدد و گاه متناقض منابع، دشوار است. خط سیر ھجرت امام رضا(ع) کاروان ھایی که از حجاز به قصد عراق حرکت می کردند، چه از راه مکه و چه از راه مدینه، در منزلی به نام «معدن نقره» به یکدیگر می رسیدند و از آن جا به یکی از دو مقصد بصره یا کوفه روانه می شدند. بیشتر قرائن و شواھدی که وجود دارد نشان می دھد که امام از طریق مدینه و معدن نقره راھی بصره شده و بعید به نظر می رسد که امام ابتدا به مکه رفته و بعد عازم سفر شده باشد. یکی از دلایل این است که سفر امام عادی و به دلخواه خودشان نبوده است، بلکه تحت الحفظ بوده و طبیعی است که مأموران مأمون کوتاھترین مسیر را انتخاب کرده باشند تا ھر چه سریع تر مأموریت خود را به انجام برسانند. بدیھی است با وجود راه مستقیم مدینه به بغداد که ۱۳۴ فرسنگ بوده، مسیری انتخاب نشده که مسافت آن ۳۵۵ فرسنگ بوده است. دلیل دیگری که مورخان نقل کرده اند، این است که در سال ۲۰۰ ھ . ق که با سفر امام ھمزمان می شود، شرایط خاصی بر مکه حاکم بوده است. بین طرفداران مأمورن به فرماندھی رجا بن ابی ضحاک، ورقاء، جلودی و ھارون بن مسیب از یک سو و مخالفان خلیفه به رھبری محمدبن جعفر، عموی امام رضا(ع) از طرف دیگر جنگ بوده است و مصلحت ایجاد نمی کرده که رجاء بن ابی ضحاک، امام رضا(ع) را وارد شھری کند که تا دیروز در آن شھر طرف جنگ بوده است. و سومین دلیل این است که رجاء بن ابی ضحاک مأمور بود تمام حالات، رفتار و گفتار امام را در طول سفر زیر نظر داشته و برای گزارش به مأمون ارائه کند. در سفرنامه ای که او به خلیفه ارائه داد، حتی به جنبه ھای روحی و اخلاقی امام رضا(ع) اشاره شده و تا جایی که ذکرھا و دعاھای امام در نمازھا ھم از قلم نیفتاده است. به ھمین دلیل بعید به نظر می رسد که امام به مکه رفته باشد و ضحاک آن را در سفرنامه خود نقل نکرده باشد. با وجود این دلایل، بعضی از منابع به خصوص تذکره ھای متأخر، نوشته اند که امام رضا(ع) ھمراه با امام جواد(ع) به مکه ھم رفته اند. امام رضا(ع) طواف خانه خدا را انجام می دھد و در پشت مقام ابراھیم(ع) نماز می گزارد. حضرت جواد(ع) که آن زمان کودکی ھفت ساله بوده است، بعد از طواف به طرف حجرالاسود می رود و آنجا به مدت طولانی می نشیند. موفق یکی از یاران امام رضا(ع)، به حضرت جواد(ع) می گوید: «فدایت شوم! بلند شو تا برویم». امام جواد(ع) می گوید: من فعلاً نمی خواھم از اینجا بلند شوم تا خداوند چه خواھد! این جمله را که امام جواد(ع) می گوید، در صورتش یک دنیا غم و اندوه می نشیند. موفق پیش امام رضا(ع) می رود و جریان نیامدن امام جواد(ع) را به آن حضرت گزارش می دھد. امام رضا(ع) بلند شده، به حجر اسماعیل می روند و می فرمایند: «ای فرزند دلبندم! بلند شو تا برویم». امام جواد(ع) می گوید: «پدرجان چگونه بلند شوم در حالی که دیدم شما آن چنان وداعی با خانه خدا کردید که گویی دیگر بر نخواھید گشت». به ھر حال امام(ع) در طول مسیر از «معدن نقره» گذشته، وارد منطقه قادسیه می شود. سرزمینی که در عصر خلیفه دوم، محل جنگ بزرگ میان مسلمانان و ایرانیان بود جنگی که سرانجام به پیروزی مسلمانان انجامید. ابی نصر بزنطی می گوید: «در قادسیه خدمت حضرت رضا(ع) رسیدم، امام به من فرمود: اطاقی برای من اجاره کن که دارای دو در باشد، تا مراجعه کنندگان بتوانند به راحتی رفت و آمد کنند. حضرت رضا(ع) پس از قادسیه به سمت بصره ادامه مسیر داد. جلوگیری از ورود امام به کوفه ترسھای مأمون پایان ناپذیر بود. ترس حقارت می آورد و حقارت، دسیسه و انتقام. مأمون در کشیدن نقشه ھایش تا آنجا پیش رفته بود که حتی مسیر سفر امام را از پیش طراحی کرده بود. او به روشنی از شوق شیعیان و علویانی که در کوفه به سر می بردند، نسبت به امامشان آگاه بود. به ھمین خاطر از کاروان امام خواسته بود، بدون اینکه از مناطق شیعه نشین و مراکز قدرت شیعیان عبور کند، با فاصله از آنجا عبور کرده و وارد بصره شود. برخی نویسندگان مثل یعقوبی و بیھقی، مسیر امام را از طرف بغداد به سوی بصره دانسته اند؛ ولی این احتمال خیلی قابل اعتماد نیست. زیرا عبور امام از قادسیه توسط بیشتر نویسندگان قطعی دانسته شد و با این فرض و با توجه به شرایط جغرافیایی، بغداد نمی تواند در مسیر قرار گرفته باشد. ثانیاً در نقل بیھقی، از بیعت طاھر ذوالیمینین با امام رضا(ع) در ھنگام عبور ایشان از بغداد، ذکر شده است که با توجه به مسأله ولایتعھدی امام در خراسان، درستی این نقل زیر سوال می رود. حتی برخی محققان، گذر امام از کوفه را نیز نقل کرده اند. سیدمحسن امین عاملی می نویسد: «بعضی روایات نشان می دھد که امام علی بن موسی الرضا(ع) و ھمراھان حضرت، از بصره به کوفه آمده اندو علامه مجلسی نیز رفتن امام به جانب کوفه را عنوان کرده است. اما شاید مقصود از سفر به بصره و کوفه سفر دیگری باشد که امام قبل از احضار به خراسان داشته اند. ورود امام به قم برخی بر این باورند که امام رضا(ع) در طول این سفر از طریق اراک یا از راه اصفھان، به قم ھم وارد شده اند و به منزل شخصی رفته اند که این مکان امروز به مدرسه رضویه یا مأموریه شھرت پیدا کرده. اما باید در نظر داشت که مأمون گذر امام را از شھرھای محل تجمع شیعیان ممنوع کرده بود. به ھمین خاطر حضور پیدا کردن امام در قم، سند محکم ندارد و از طرف دیگر منابع تاریخی ھم آن را تأیید نمی کند. محدث قمی با استناد به نقل سیدبن طاووس می نویسد: «حضرت رضا(ع) بنا به دعوت مأمون از مدینه به بصره آمده و با عبور از نزدیکی کوفه از راه بغداد وارد قم گردیدولی نظریه مشھور این است که امام از اصفھان یا نزدیکی آن به سوی طبس و نیشابور عزیمت داشته است. ناصر خسرو ھم در سفرنامه خود، راه معروف عراق تا خراسان را ـ که خودش نیز از ھمان مسیر سفر کرده است ـ ضمن نقشه ای که ضمیمه سفرنامه اش است، چنین توصیف می کند: « این مسیر از بصره آغاز و بعد از گذر از «شاطی عمان»، «ابله»، «عبادان»، «مھروبان»، «ارجان»، «اصفھان»، «کوه مسکیان»، «نایین»، «ده گرمه»، «رباط زبیده»، «چھارده طبس» به نیشابور منتھی می شود. ورود امام به نیشابور ھمه تاریخ نگاران و محدثان ورود امام به نیشابور را تأیید کرده اند. شاید بھتر باشد درباره تاریخچه نیشابور کمی صحبت کنیم. نیشابور شھری است که در سال ۲۳ ھجری قمری، معاصر خلیفه دوم توسط ارتش اسلام فتح شد. البته بعضی نیز، فتح آن را رخدادی در سال ۳۱ ھجری قمری می دانند. نویسنده معجم البلدان می نویسد: «نیشابور شھری بزرگ و دارای فضایل بسیاری است. زیرا این شھر خاستگاه فضلا و مرکز علماست و در میان شھرھایی که من گردش کرده ام، چونان نیشابور ندیده ام.

نیشابور شھری است که در روزگار قدیم مرکز فرھنگی و علمی بزرگی محسوب می شد و بزرگانی از نقاط مختلف دور و نزدیک در آنجا اقامت داشته و به امور علمی و تحقیقاتی مشغول بودند. ھمچنین حاکم نیشابوری (متولد ۴۰۵ ھجری قمری) در کتاب تاریخ خود حتی از دانشمندان غیر ایرانی که در نیشابور اقامت داشته اند، نام برده است و در کتابش از بعضی صحابه و تابعینی یاد کرده که در نیشابور زندگی می کردند و به نشر معارف دین میپرداختند. امام رضا(ع) در سفر به خراسان، وقتی وارد نیشابور می شود، مورد استقبال مردم قرار می گیرد. مھمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا(ع) در نیشابور ضبط شده، روایت عبدالسلام بن صالح، ابوصلت ھروی است که حدیث مشھور و معروف سلسلة الذھب را از امام رضا(ع) در نیشابور نقل می کند. ولایتعھدی امام در خراسان حضرت رضا (علیه السلام) پس از عبور از نیشابور و چند آبادی دیگر، بالاخره وارد مرو پایتخت مأمون شده و مورد استقبال و تکریم او قرار میگیرد. حالا دیگر مأمون خود را به اھدافش نزدیک تر احساس می کرد و می خواست نقشه ھایش را عملی کند. او تصمیم داشت تشنجات و بحران ھایی را که موجب ضعف حکومتش شده بود، از میان بردارد و برای محکم کردن پایه ھای قدرتش، محیط را امن و آرام کند. مأمون با مشورت وزیر خود، فضل بن سھل، تصمیم گرفت تا دست به نیرنگی سیاسی بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنھاد کند و خودش از خلافت به نفع امام کناره گیری کند. چون حساب می کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست. یا امام می پذیرفت و یا نمی پذیرفت و در ھر دو حال برای مأمون و خلافت عباسیان پیروزی بود. اگر می پذیرفت، بنابر شرطی که مأمون قرار داده بود، خودش ولایت عھدی امام را برعھده می گرفت و ھمین مطلب باعث می شد تا او پس از امام نزد ھمه گروھھا و فرقه ھای مسلمانان، مشروعیت پیدا کند. مخصوصاً که برای مأمون آسان بود که در مقام ولایتعھدی، ـ بدون اینکه کسی مطلع شود ـ امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او برسد. و اگر امام خلافت را نمی پذیرفت، ایشان را به اجبار ولیعھد خود می کرد که در این صورت باز ھم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می شد و دیگر اعتراضات و شورشھایی که به بھانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می گرفت، دلیل و توجیه خود را از دست می داد. از طرفی او می توانست امام را نزد خود ساکن نگه دارد و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد تا ھر حرکتی از سوی امام و شیعیانش را سرکوب کند. ھمچنین او گمان می کرد که از طرف دیگر، شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سؤال و انتقاد قرار خواھند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می دھد. به ھمین خاطر مأمون بعد از استقبال از امام رضا (علیه السلام)، در مجلسی که ھمه ارکان دولت حضور داشتند، گفت: «ھمه بدانند من در آل عباس و آل علی ھیچ کس را بھتر و صاحب حق تر به امر خلافت از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ندیدم.» و خلافت را به امام رضا (علیه السلام) پیشنھاد داد. امام رضا (علیه السلام) رو به مأمون کرده و گفت: «اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده، جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نماییمأمون برخواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند: «ھرگز قبول نخواھم کردوقتی مأمون مأیوس شد گفت: «پس ولایت عھدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشیداین اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و ایشان قبول نمی کرد و می گفت: «از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواھم رفت و مرا با زھر شھید خواھند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواھند گریست و در وادی غربت در کنار ھارون الرشید دفن خواھم شداما مأمون بر این امر پافشاری کرد تا آنجا که مخفیانه و در مجلس خصوصی امام را تھدید به مرگ کرد و امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اینک که مجبورم، قبول می کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندھم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم.» مأمون با این شرط راضی شد. امام رضا (علیه السلام)، دست خود را به طرف آسمان بلند کرده و فرمود: خداوندا! تو می دانی که مرا به اکراه وادار کردند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن، ھمان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را ھنگام قبول ولایت پادشاھان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عھدی نیست جز عھد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را بر پا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. ھمانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری ھستیبه ھر حال، مقام ولایتعھدی به طور رسمی در ماه رمضان سال ۲۰۱ ھجری قمری اعلام شد و مأمون آن را به تمامی آفاق کشور اطلاع داد و به نام نامی حضرت رضا (علیه السلام) سکه زد و دخترش «ام حبیب» را به عقد آن حضرت در آورد و لباس ھا و پرچم ھای سیاه را که شعار عباسیان بود، مبدل به سبز کرد. گرچه این قضیه تا حدودی اندوه علویان و شیعیان را تسکین داد، اما خشم عباسیان را برانگیخت و بغداد، مرکز تجمع آنان را متشنج کرد. در مورد پذیرفتن ولایت عھدی از طرف امام، توجه به این مسأله خیلی مھم است که لازم بود امام رضا (علیه السلام) وجود خود را از مرگ نجات دھد تا بتواند در برابر حکومت تزویری مأمون بایستد و سیاست ھای فرھنگی او را در ھم شکند. مأمون شخصی بود مثل پدرش ھارون، کشور اسلامی آن روز را عرصه تاخت و تاز اندیشه ھای کفرآلود کرده بود و به شدت فرھنگ بیگانه را ترویج می کرد. آن قدر که شبھات الحادی و افکار کفرآمیز بر سر زبان ھا افتاده بود. انگیزه مأمون از اینکار این بود که در میان مسلمانان آموزش علوم بشری و عقلی، شایع و رایج شود تا شاید از این طریق خاندان اھل بیت (علیھم السلام) کمتر مورد توجه قرار گیرند. ھمچنین کمبودھای علمی عباسیان در برابر خاندان امام پنھان مانده و نھایتاً ارکان حکومت عباسیان بیش از پیش تقویت شود. اما ھمان طور که می دانیم امام رضا (علیه السلام) با سیاست مرموز آن در افتاد و از طریق گفتگو و مناظره با متفکران فلسفی و متکلمان درباری، از حقایق دین محافظت کرده و حقانیت خاندان خود را بر ھمه آشکار کرد. اباصلت ھروی می گوید: مأمون ولایتعھدی را به حضرت رضا (علیه السلام) و اگذاشت تا اینکه مردم بگویند: آن حضرت به دنیا روی کرده است و بدین ترتیب آن حضرت از دید مردم بر افتد، ولی چون این کار سبب ازدیاد وجاھت و منزلت امام شد، متکلمان را از شھرھا فراخواند تا بلکه یکی از آنان، امام را مغلوب کند. اما در واقع این دانشمندان دیگر از یھود، نصاری، مجوس، صائبین، براھمه، ملحدان و مادیان و حتی برخی از فرقه ھای مسلمانان بودند که مغلوب می شدند و اقرار می کردند: سوگند به خدا که او سزاوارتر از مأمون به خلافت است. مأمون که عرصه را بر خود تنگ می دید و بروز نارضایتی و تشنج را در میان عباسیان بغداد حس می کرد، تصمیم گرفت که پایتخت را از مرو به بغداد انتقال دھد. مأمون برای اینکه در پیش عباسیان و امیران عرب خودش را محبوب کند، «فضل بن سھل» ـ وزیر ایرانی خود ـ را در شھر سرخس کشت و ھنگام توقف در طوس، نوبت آن شد که امام رضا (علیه السلام) را نیز از پای در آورد. به ھمین خاطر مجلسی ترتیب داد و در آن مجلس امام را با زھری کشنده مسموم کرد. دوستداران امام پیکر ایشان را، به روستای سناباد (مشھد فعلی) منتقل و در جانب قبله گور ھارون الرشید به خاک سپردند. مشھور است که امام رضا (علیه السلام) در سال ۲۰۳ ھجری قمری، در آخرین روز ماه صفر شھادت یافت. امام جواد (علیه السلام) در مورد زیارت آرامگاه غریب پدرشان فرموده است: «ضمنت لمن زار قبر ابی بطوس عارفاً بحقه الجنه علی ا... عزوجل

ضمانت می کنم بھشت را برای کسی که پدرم را در طوس زیارت کند، در حالی که به حق او عارف و آگاه باشد

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.