چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸ - ۰۹:۳۴

برگزیدگان جشنواره سیمرغ؛

«ماجرای بدخطی اطباء» متن طنزآمیزی از میثم خندانی

نسخه

در آستانه برگزاری دهمین جشنواره بین‌المللی سیمرغ به معرفی آثار برتر این جشنواره در دوره پیش می‌پردازیم.

به گزارش مفدا، دهمین جشنواره بین‌المللی «سیمرغ» با شعار «سالم زیستن، هنر است» در پنج بخش تئاتر،‌ فیلم، ادبی، ‌هنرهای تجسمی و موسیقی، تابستان امسال در شهر تهران برگزار می‌شود. در اینجا متنی از رتبه دوم  بخش نثر طنز نهمین جشنواره بین‌اللمللی سیمرغ نوشته میثم خندانی، کارشناسی پرستاری دانشگاه علوم پزشکی اهواز را باهم می‌خوانیم.

«ماجرای بدخطی اطباء»

 ماقبل تاریخ بود که بهیاری را شنیدم در ردیف اینجکتوری در تیمارخانه‌ای که پشه هم در آن پر نمی‌زد، کمر همت را سخت گماشته بود و دمی، حتی نیم‌دمی توانایی خاراندن سر در غلاف بازوانش به عاریت فروننشسته بودند. ساعت پاسی به نیمه‌شب نمانده بود که عاجزی عجزناک از وی طلب اینجکشن فرمود و چون بسی فرتوت می‌نمود و از هنر سواد فارغ، بی‌هیچ تریاقی و پادزهری رخ به بهیار چرخاند و دست چپ را تا نزدیکی ایشان راست نمود. بهیار نسخه را هرچه پیچاند، حاصلی عایدش نشد.

نسخه‌اش گر در بر خورشید بود

بندری رقصیدنش چون بید بود

با نوک انگشت سبابه، فرق سر را خاراند و با تغییر زاویه‌ی انحناهای رخ، حال بیمار را به جست‌وجو نشست. بیمار را تشخیص آن سر داد که سرما را با پیاله‌ای حلال پیموده و حنجره‌اش همچون سردابی نمور، حاضر به بالا آوردن آن نیست و خود را بر آن دید که اینجکشنی به نام پنی‌سیلین آن هم از نوع یک‌هزار و دویستش که ملا در سفر آخر خود از کافرستان، با خرش آورده بود، تجویز نماید. (آخ که هرچه می‌کشیم از شمایل بدقواره‌ی همینان است.) پیش از آنکه به تزریقیدن مشغول گردد، بیمار را فرمود تا هرگونه تغییر ناگهانی را آنی بگوید و قبل از هر سخنی یا جنبشی، اینجکشن را در آنجایی که نباید، فرو کرد و بیمار بیچاره، آوار دردی پرگرد را در دیدرس چشمانش ایستاده یافت و برق سه‌فاز از ناکجاآبادش رخت بربست. در واپسین رمق‌ها گفت: «هوی یو چه بی که شل پیت اوبیدم؟»

بهیار را که چنین کلماتی تا آن زمان در فرهنگ‌لغتش سکنی نگزیده بودند، جستی زد و فردی که در خلوتناک تیمارخانه با ردای سفیدش زار می‌زد، از هپروت کشان‌کشان تا اینجکتوری برادران فرود آورد.

با صدایی که بوی علامت تعجب می‌داد، گفت: «ماذا تقول؟ أنت العربی؟»

 ساعت همچون الاغی که پماد فلفل به پا دمش مالانده باشند، چرخ آسیاب زمان را چنان می‌کشید که آرد همچون برف بر درختان نه‌چندان انبوه کله‌ی بهیار پاشیده می‌شد و فرصت، به کندن قبر خویش فرو نشسته بود.

 بهیار که سخنان او را نیز نفهمیده بود، شخص دیگری را یافت تا امر خطیر برگردان را بر گردن بگیرد. آن یکی نیز گفت: «can you speak English?»

 بهیار قلاب برگردان‌گیری‌اش را بر گردن دیگری آویخت. وی که عاجز و عاجزتر می‌نمود به سمت شخصی رفت که گویا در آمازون به جست‌وجوی نیاکانش بوده و دست از پا درازتر در خویش فرونشسته بود و تا بهیار دست دراز نمود، همچون خفاشی سر از غار درآورده و جست‌کنان فریاد زد: «اوره‌کا، اوره‌کا...!» و طول تیمارخانه را با عرض آن یکی کرد. بهیار که آبی را از آن شمع نیم‌مرده گرم نمی‌دید، همچون پروانه‌ای سر از پیله بیرون آورد و با فانوسی به جست‌وجوی شخص دیگری شتافت. تیمارخانه‌ای که تا آن روز، حتی یک ستاره در آسمان نداشت، حالا چون هتلی پنج‌ستاره می‌نمود. گمان نبرم تا آن روز حتی در سازمان ملل چنین جمعیتی با چنین گوناگونی، در آسمان به‌روشنی فرونشسته بودند و هیچ گدازه‌ای چنین اجاقی را نمی‌توانست کور کند. زن بارداری که پایش را به ماه داده بود یا بلکه ماه به‌زور ستانیده بودش، تنها به دلیل نداشتن چندرغاز از فارغیت، فارغ نمی‌نمود و شوی درمانده‌اش که چاره‌ای جز ریختن گِل بر سر خود نمی‌دید، تلألؤیی از انوار ایزدی از جبروت به ملکوتش رسانید.

 دیدن چنان صفی که از اینجکتوری تا خیابان مولوی شرقی کشیده میشد، او را بر آن داشت که در نگهبانی میزی گذارده و از مردم بابت اذن دخول به تیمارخانه برای چنین نمایشگاهی بین‌المللی درهمی بستاند. چند روز به‌سوز گذشت. وضع اقتصادی آن بَلَد از آن‌رو به این‌رو شد. شهرداری طی طرح جمع‌آوری مشاغل بی‌مجوز بر این ملک عاریت، مُهر بطلان زد و بساط را برچید.

 ضرری بس ناگوار جامعه‌ی بیگانه‌پروری را چون ابری سیاه پوشانید؛ بی‌آنکه قطره‌ای دل کسی را به ذوق آورد. چرخ اقتصاد از حرکت ایستاد. مردم را توان چنین مصیبتی نبود. حال را جویا نمودند و بعد از ملتفت نمودن، طی پیشنهادی، لایحه‌ای در مجلس تصویب گشت. طی خطابه‌ای که از ماقبل تاریخ در کتب باستان‌شناسی به دستمان رسیده، طرح مصوبه به شرح ذیل مقرر بوده:

 «بنده، جناب وزیر بهداشت، شما طبیبان را خواهش‌ناکم، همگی نسخ خود به بدخط‌ترین شکل در توان بپیچانید، بلکه روغنکی از شما در چرخ اقتصاد ریخته آید.»

 ایدون که چند هزاره از آن زمان می‌گذرد، طبیبان همچنان به این طرح در ناخودآگاه جمعی خویش معتقدند. باشد که خدایمان رحمت کناد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.