یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۰۷

به مناسبت عید قربان؛

قربانی کردن اسماعیل‌ها

عید قربان

«عید قربان»، زمان قربانی کردن اسماعیل‌هایی است که به آنها دلبسته‌ایم و هرجا که می‌خواهند دل ما را با خود می‌برند، آن قدر که از خدای خودمان دور کنند و در ورطه بی‌خبری و حیرانی سرگردان کنند.

به گزارش مفدا، عید قربان در زمره اعیاد بزرگ مسلمانان است و آن را به عید اضحی نامگذاری کرده‌اند، چرا که اضحی جمع ماده ضحی به معنی ارتفاع روز و امتداد نور آفتاب است و هنگامی که خورشید بالا می‌آید (قبل از ظهر)، آن موقع را ضحی گویند. حجاج به هنگام بالا آمدن آفتاب قربانی می‌کنند، به این ترتیب روز دهم ذی‌الحجه و قبل از ظهر را که عمل قربانی انجام می‌شود «عید اضحی» می‌گویند.

عیدقربان از زبان آیت‌الله جوادی آملی

عید قربان نشانه آن است که نشاط انسان در عبادت است و در فرهنگ دینی وقتی انسان از عبادت فارغ شد آن روز، روز عید است. گذشته از عید جمعه که هر هفته است و عید ولایت که عید غدیر است، دو عید رسمی یعنی عید فطر و عید قربان بعد از فراغ از عبادت است؛ وقتی انسان یک ماه در ماه مبارک رمضان وظیفه‌اش را انجام داد به شکرانه آن نعمت، عیدی برای او مقرّر شده است به نام عید فطر چه اینکه در جریان حج هم وقتی به شکرانه اینکه به عمل حج موفق شده است برای او عیدی است به نام عید قربان.

عید قربان بعد از فراغ از اعمال حج است و عید فطر بعد از فراغ از اعمال ماه مبارک رمضان و این عید برای آن است که بنده به طرف خدای سبحان عود و رجوعی کرد و صِله‌ای دریافت می‌کند از این جهت عید است.

همانطور که عید فطر به نام عید صوم نامگذاری نشده است، عید قربان نیز به نام عید طواف،عید زیارت،عید رمی و عقد وقوف نامگذاری نشده است، بلکه آن را «عید قربان» می‌گویند چرا که در آنجا خدمتی به مردم مطرح است، ذبحی هست، نَحری هست، اطعامی هست، آنجایی که رابطه انسان‌ها با یکدیگر مستحکم است، عید نام می‌گیرد. در روز عید قربان، سخن از قربانی کردن و اِطعام فقیر مطرح است. امروز وقتی رابطه مردم با یکدیگر و فاصله غنی و فقیر کم می‌شود در حقیقت روز عید است.

 سکوت عید/ نوشتاری از امام موسی صدر

می‌‏گویند عید شده است. پس مقدم آن را گرامی بداریم و از آن سخن بگوییم و دربارۀ جایگاه و مفاهیم آن بنویسیم و ابعاد و اهداف آن را به مردم یادآور شویم.

شگفتا! عید کی ساکت بوده است تا به کسی نیاز داشته باشد که از طرف آن سخن بگوید؟ عیدی که با صدای زنگش گوش جهانیان را پر و دل انسان‏ های غمگین را آکنده از سرور می‌‏کند؛ عامل تحرک ‏بخش بزرگی که کاروان انسانیت را به سرمنزل برادری، محبت و فداکاری سوق می‌‏دهد؛ این نشانۀ الهی بر زخم دردمندان مرهم می‌‏گذارد، با خستگان و درماندگان همدردی می‌‏کند و دل انسان ‏های درگیر با هم را به هم نزدیک می‌کند.

این پنددهندۀ سرشار از زندگی، به کسانی که در خودپرستی خویش غرق شده و در درون خود فرو رفته‏ اند، هزاران هزار پند و اندرز می‌‏دهد. آیا چنین عیدی به کسی نیاز دارد تا دربارۀ او بنویسد و به کسانی که برای او جشن گرفته‏ اند یادآوری کند که به او گوش فرا دهند و با او به تعامل بپردازند؟

آری... عید آمده است و باید آمدن او و آداب و مسائل آن را به مردم یادآوری کرد و ابعاد و مفاهیم آن را برای مردم روشن ساخت.

عید ساکت است پس دربارۀ آن سخن بگوییم!... عید به خاطر مردم در عزا و ماتم است و مردم به خاطر او شادمان و خوشحال‌اند. آنان از آمدن عید خوشحال‌اند و خانه‏‌ها و خیابان‏‏‌ها را آذین می‌‏بندند و شادباش می‌‏گویند؛ ولی... ولی عید برای آنان‏ اندوهگین است و در تنهایی و در رنج و درد به سر می‌‏برد و جوهر و روح خود را از دست داده است.

پیام عید قربان با روش کسانی که آن را جشن می‌‏گیرند و گرامی می‌‏دارند، متفاوت است. عید به آنان می‌‏گوید: کسی که می‌‏گیرد ولی نمی‌‏بخشد، مرده است و امتی که در ساخت بنای انسانیت نقش نداشته باشد و فقط با تکیه بر بخشش و عطای دیگران زندگی می‌‏کند، از زمرۀ امت‌ها بیرون است و سرنوشت آن بدون دخالت اراده‏‌اش رقم می‌‏خورد.

شادی عید برای کسانی است که از بند خودخواهی‌ رها شده و توانسته باشند دوست بدارند، ببخشند و فداکاری کنند. کسی که خواهان موفقیت است باید از نفس و خواسته ‏های نفسانی به سوی خداوند و خدمت به خلق خداوند مهاجرت کند. معراج و برتری و پیشرفت مختص کسانی است که احساسی بزرگ داشته باشند و درد و رنج امت خود را درک کنند و با آنان مانند یک پیکر باشند که اگر عضوی از آن به درد آید دیگر اعضا نیز به خاطر او به بی‏ خوابی و درد و تب مبتلا می‌‏شوند.

عزت و سربلندی برای کسانی نیست که فقط به خود می‌‏اندیشند و برای خود زندگی می‌‏کنند، بلکه برای کسانی است که آسایش و منافع و حتی جان خویش را در راه امت و پاسداری از کشور و شرافت میهن، اندک و بی‏ ارزش می‌‏شمارند. همۀ این‌ها پیام عید قربان است. عید نمی‌‏پذیرد که کسی با وجود اندوه دیگران رقص و پایکوبی کند. پذیرفتنی نیست که اندوه‏‌ها را با زینت‌کردن، و فجایع ملی و مصیبت‏ های رنج‏دیدگان را با مظاهر فریب‌کارانه و آیین‌های سنتی بپوشانیم. عید قربان، تسلیم‌شدن و تباهی و بی‏ مسئولیتی را رد می‌‏کند.

عید قربان عزادار است؛ عزادار خود و دیگر اعیاد و همۀ اعیاد نیز عزادار عبادت‌ها، عزادار ایمان و عزادار سخن [حق]‌اند...!

سخن بر روی لبان ما مرده است؛ سخنی که بخشی از وجود انسان و پیوند میان انسان‏‌ها با یکدیگر و میان گذشته و حال و آینده است؛ سخنی که تنها راه تفاهم و همدلی مردم و تبدیل فرد به امت است.

این سخن نابود شده است. مرده است و در پی آن، پیوند و اعتماد و پایبندی نیز مرده است و هر فردی، غریب و تنها، در ماتم سخن به سر می‌‏برد.

از این روست که عید ساکت است و هر آنچه ما می‌‏گوییم یا می‌‏نویسیم، مرثیه ‏خوانی و نوحه‏ سرایی است. پس ساکت شویم و به ندای عید گوش بسپاریم و به حرکت برخیزیم، شاید از این راه بتوانیم روح و زندگی را به سخن و عید و همۀ عوامل تحرک‏ بخش زندگی و الگوهای جوامع بازگردانیم. «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اتَّقوُا اللهَ وَ قُولُوا قَولاً سَدیداً. یُصْلحْ لَکُمْ اَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُم

 اسماعیل تو کیست؟/ نوشته‌ای از دکتر علی شریعتی

این را تو خود می‌دانی، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر که هست - باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می‌توانم نشانی‌هایش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می‌کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می‌خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می‌افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی‌اش نمی‌گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به "فرار" می‌خواند. آنچه تو را به توجیه و تاویل‌های مصلحت جویانه می‌کشاند، و عشق به او، کور و کرت می‌کند؛ ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، تو را بازیچه ابلیس می‌سازد.

در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی‌ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می‌آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می‌دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!

... و اکنون، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده‌ای. اسماعیل توکیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبایی‌ات؟ و .... من چه می‌دانم؟ این را باید خود بدانی و خدایت. من فقط می‌توانم نشانی هایش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ایمان ضعیف می‌کند، آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند، آنچه دلبستگی‌اش نمی‌گذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به توجیه و تاویل‌های مصلحت‌جویانه و ... به فرار می‌کشاند و عشق به او کور و کرت می‌کند و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل تو است! اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیئی، یا حالت، یا یک وضع، و یا حتی یک نقطه ضعف! تو خود آن را هر که هست و هر چه هست باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی. چه: ذبح گوسفند به جای اسماعیل قربانی است، و ذبح گوسفند به جای گوسفند قصابی!!!

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.