سه‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۸ - ۲۱:۴۸

یادداشت؛ چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

ابراهیمی

به قلم دکتر عباسعلی ابراهیمی مهر سرپرست مدیریت امور فرهنگی و فوق برنامه معاونت فرهنگی و امور دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی یاسوج

به گزارش مفدا یاسوج؛ در این یادداشت می خوانیم:

چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

عاشورا ست
از آسمان خون می بارد و از زمین خون می جوشد
و مرد چندان که فراسویش را می نگرد، کسی نمی یابد
و هر چه می گذرد تنهایی اش انبوه و انبوه تر می شود.
 گرداگردش، شمشیرهای تشنه بر کمرها آویخته، کویرهای خشک دامن گسترده و مغیلان به انتظار نشسته است.
شمشیر به خاک می نشاند و پشت بر عمود خیمه نگاهش را روانه آسمان می کند.
نگاهش که اوج می گیرد، دگرگون می شود، لبخندی از رضا بر لبانش نقش می بندد
 زیبایی است و عشق که دیدگانش را می نوازد 
درد و زخم در درونش وسعت گرفته 
اما روانه می شود
می رود و عشق در دلش جاریست 
مشتاق و بی قرار
که آموخته است" زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت"
رفت در حالی که در بغضش فریاد همه آزادگان تاریخ نهفته بود
رفت و با جوهر رگانش  بر گستره زمان واژه "حق" را سرخ سرخ نوشت
رفت و مردانه در برابر حاکمیت ستم ایستاد
 ایستاد تا خدا گونه بودن را بیاموزد
ایستاد تا هنر خوب زیستن و خوب مردن را به زمانه و زمانه ها بگوید.
آری
مَرد ایستاد و ایستاده مُرد و خونش بر صحیفه تاریخ نقش بست.
مرد جاودانه شد..
مرد دیگر نیست، دارها برچیده، خون ها شسته‌اند
ولی همچنان فراسویش را نظاره گر است
عاشورای هزاره سوم را به تماشا نشسته ...غوغایی است در عزایش
اما مرد، از غلغله پیرامونش کلافه است و از هوای سنگین اطرافیانی که گرداگردش را گرفته اند، به ستوه آمده است. 
حس غریبی پیرامنش را فرا گرفته است، 
رنجی بزرگ را می بیند که بر مدار زمین می چرخد
و به کلامش می اندیشید که بر زمین مانده و رسالتش که فرو نهاده شده است
 احساس می کند زخم هایش دوباره سر باز کرده اند 
هرچه بیشتر نظاره می کند، تنهاییش را عمیق تر می یابد
غوغای شهر را که می نگرد، شاهد مرگ عظمت هاست
غوغاییان را می بیند که دل به آوازه خوان خوش کرده و رسالت خویش را از یاد برده برده اند.
نگاهش را دقیق تر می کند
ولوله ای است در شهر
انگار تمام شهر تسخیر شده است..
 به عاشورای سال 61 هجری برمی گردد و چقدر این صحنه ها به چشمش آشناست:
همه در عزایش جمع اند، یا حسین گویان، با "نامه های  کوفی "!
کاروان های عزا طبل نوازان راه را بر همگان بسته اند
حرمله‌ها از چهار طرف آمده‌ اند
شمر جلوه گری می کند و بر پیکرهای خونین اسب می دواند
اسب ها و شترها هراسیده و خیمه ها در آتش می سوزد...
و همگان
"به یاد لبان تشنه اش
 ظهر عاشورا
شربت زعفرانی نوشیدیم
 در جام های کریستال.....!"
طُرفه حکایتیست…

دکتر عباسعلی ابراهیمی مهر، عاشورای سال ۱۳۹۸

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.