شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸ - ۰۹:۲۵

به مناسبت روز بزرگداشت حافظ؛

دیوانی همچون درسنامه آزادگی

مقبره حافظ

حافظ شاعری آگاه است و شرایط سیاسی اجتماعی زمانه خویش را خوب دریافته است چندان‌که شعر وی آیینه‌ای از اوضاع سیاسی اجتماعی عصر اوست. در اینجا بخشی نگاه محسن ایزدیار عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک با موضوع «حافظ و آزادگی» را مرور می‌کنیم.

به گزارش مفدا قم، دیوان اشعار حافظ، درسنامه آزادگی است و خود نهضتی است در آزاداندیشی که زمان و مکان را در نوردیده و فرهنگی را عرضه کرده که عصاره و چکیده غنی و استوار ایران است. اگرچه حافظ از اندیشه‌های عرفانی متأثر است اما اعتراض به وضع موجود را به عنوان یکی از اصول آزاداندیشی سرلوحه هنر و باور خویش قرار می‌دهد و به‌قدری آزاد است و آزادانه می‌اندیشد که حتی تصوف زمانه خویش را که همراه است با خانقاه و پیر و ریاضت و... حداقل آن‌گونه که مرسوم زمانه اوست نمی‌پسندد. به هر روی بسیاری از مظاهر آزاداندیشی حتی با توجه به مفاهیم جدید و امروزی آن در دیوان حافظ مشهود است.

در بادی امر جستجوی آزاداندیشی در شعر حافظ شاید به آسانی میسور نباشد زیرا شیوه و شگرد حافظ به گونه‌ای دیگر است. به طوری که از تمامی شاعران و مکتب‌ها و اندیشه‌ها متفاوت اندیشیده و عمل کرده است. شیوه او به قدری منحصر به خود اوست که می‌توان برای او مکتبی جداگانه به نام «مکتب حافظ» قایل شد. هم‌چنان که آزادی در هیچ حصاری نمی‌گنجد، شعر حافظ را نمی‌توان در حصار تنگ یک نگرش یا بینش و اندیشه‌ای خاص و مطلق در نظر گرفت، زیرا شعر او به قدری سیال است که نمی‌توان آن را به یک روش در نظر گرفت. هم‌چنان که شعر او در قرن هشتم بوده است هم اینک هم هست اگر او عمر کوتاه خود را سپری کرده و در دوره‌ای از تاریخ می‌زیسته هم اینک هم هست.

پیش از هر چیز باید بپذیریم که حافظ شاعری آگاه است و شرایط و اوضاع سیاسی اجتماعی را خوب دریافته است بنابراین در آغاز بایسته است عصر حافظ شناخته و تبیین شود آن گاه آزاداندیشی حافظ که متأثر از شرایط مذکور است بررسی و تحلیل شود. زیرا مفاهیم و الفاظی چون می، معشوق، درویش، صوفی، محتسب، خانقاه، پیرمغان، رند و زاهد و... که بخشی از جهان‌بینی حافظ را تشکیل می‌دهند در شعر حافظ از بسامد بالایی برخوردارند که هر یک در ظاهر به زمان و مکان خاصی اشارت دارد که دانستن این زمان و مکان جهت شناسایی شعر حافظ ضرور است و در یک کلام شعر حافظ آیینه‌ای از اوضاع سیاسی اجتماعی عصر اوست. دیوان اشعار حافظ، درسنامه آزادگی است. او به آدمی می‌آموزد که چگونه آزادگی پیشه کند، محبت کند، از مواهب هستی لذت برد، دم را غنیمت شمرد، روحی بزرگ داشته باشد.

حافظ وام‌داری چند صد ساله است که در تاریخ ایران تفکر و اندیشه پایداری و مقاومت ایرانی در برابر نفوذ و سلطه اعراب را پشت سر نهاده است. به یاد داشته باشیم که اختناقی که در ایران وجود داشته یعنی از زمانی که اعراب مسلمان در ایران نفوذ یافتند  و از ایرانیان خراج و جزیه دریافت می‌کردند تا زمانی که نفوذ و سلطه آنان در ایران از میان رفت پیوسته سیاست خلفای بغداد مانعی بود برای روح آزادی‌خواه و آزاداندیش ایرانی. تاریخ ایران هیچ گاه سیاست خشن و سبوعانه خلفای عباسی را از یاد نخواهد برد که چه بر سر ایران و ایرانی آورد و چه رجالی را به اسم مذهب و تعصب دینی از میان برداشتند و با تنگ‌نظری‌های که داشتند چه محیط تنگ و بسته‌ای را در ایران ایجاد کردند. هرچند حکومت‌های به ظاهر مستقلی هم‌چون، غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان در ایران دوره اسلامی تشکیل شد ولی قدر مسلم این است که این حکومت‌ها مجری بلامنازع سیاست‌های بغداد بودند و بیشتر خشونت‌های فرقه‌ای و تحریکات سیاسی و اختناق مربوط به دوره حکمرانی این حکومت‌هاست که شرط بقای حکومت خویش را به وابستگی و سرسپردگی به بغداد می‌دانستند.

از نشانه‌های این سرسپردگی است برخورد سفاکانه محمود غزنوی با باطنیان، معتزله و شیعه، به دار آویخته شدن حسنک وزیر به دستور مسعود غزنوی در تبعیت از امر خلیفه، برخورد نامعقول و نسنجیده محمود غزنوی با فردوسی و ابن سینا به جرم معتزلی و یا «بدمذهبی» بودن!

با این همه برخی شاعران با وجود جو اختناق و سرکوب، آزادگی و مقاومت را از یاد نبردند و در آثار خویش به شیوه‌های گوناگون بساط ظلم و جور را به باد انتقاد کشیدند، چنان که فردوسی با سرودن شاهنامه منش آزادگی و خوی ایرانی را زنده نگاه داشت، ناصرخسرو با اندیشه مذهبی و با هنر شاعرانه خویش با خلیفه بغداد پیکار می‌کرد و کسایی با اندیشه شیعی خویش.

باری حمله مغول بزرگ‌ترین فاجعه جان‌گداز تاریخ ایران زمین است. جنایات و فجایعی که این قوم در ایران مرتکب شدند هیچ گاه از خاطر ایرانیان آزاده و آزادگان ایرانی نخواهد رفت اما از آن حیث که هجوم قوم تاتار موجب شد تا دست خلفای بغداد از ایران کوتاه شود و بساط ظلم و جور آنان بر ایران و ایرانی برچیده شود بسی مایه خرسندی است. نتیجه آن که فضای مناسبی برای اهل ذوق و اندیشه فراهم شد تا با آزادی و آزادگی و آسودگی بیشتر به اندیشه و احساس هنری خویش بپردازند و در خلق آثار هنری آزادانه‌تر عمل نمایند.

این همه به جهت آن بود که مغول از خود دین و فرهنگی استوار نداشتند و در نتیجه در خصوص مسایل فرهنگی و دینی مذهبی تعصب و حساسیت خاصی نداشتند و به همین جهت، گروه‌ها و دسته‌های فکری و اندیشه‌ای نیز مجالی یافتند تا آزادانه به ترویج افکار و اندیشه‌های خویش بپردازند.

از سوی دیگر برچیده‌شدن دربارهای حکومت‌های پرطمطراق و مداح‌پرور غزنوی و سلجوقی نیز عاملی بود تا هنرمندان، و در رأس آنها شاعران، آزادانه‌تر و بدون وابستگی به شاه و سلطان به شعر بپردازند. شعری که از قبول خاطر سلطان ملاک مطلوبیت و مقبولیت آن نبود بلکه شاعر بنا به خواست خویش و متأثر از شرایط سیاسی اجتماعی به غزل روی آورده بود آن هم بر پایه اندیشه‌های عرفانی که از شروط اولیه آن پرهیز از وابستگی‌های دنیوی و کراهیت در مدح و ستایش نااهلان و تربیت نفس و کمال انسانی بود.

اما پس از برچیدگی نفوذ خلافت بغداد در ایران، آثار تعصب‌های دینی هم‌چنان در ایران استوار ماند. هم‌چنان قتل و غارت و آشفتگی در ایران حکم‌فرما بود. حکومت‌های ضعیف یکی پس از دیگری در ایران ظهور یافت و بر نابسامانی اوضاع سیاسی کشور می‌افزود.

سرزمین فارس که به واسطه درایت اتابکان سلغری از خطر نابودی حمله مغول در امان ماند و مأمنی بود برای اندیشمندان و هنروران و فاضلان زمان بود پس از چندی در اثر بی‌لیاقتی اخلاف اتابکان فارس گرفتار آشفتگی و بیدادگری شد. در دوران حکومت آل‌مظفر در شیراز فقر عمومی حاکم شد، انحطاط فرهنگی و اجتماعی متعاقب آن پدیدار گردید و دردهای مردمی فزونی یافت و بیدادگری‌های گاه و بیگاه اوضاع را بدتر می‌کرد. در این میان آزادگان جز خون دل خوردن کاری نمی‌توانستند کرد.

خواجه حافظ در چنین اوضاعی در شیراز چشم به گیتی می‌گشاید وی پس از طی مراحلی از کمال، مردم زمانه خود را دردمند می‌بیند، امن و آسایش را اندک می‌بیند، لشکر ظلم و تیره‌روزی و بدبختی را حاکم زمانه می‌بیند و دل خویش را چونان آزاده‌ای دردمند می‌یابد و هنر شاعرانه خود را تسلای خاطر خویش می‌یابد و در این راه گاه حوادث زمانه را بهانه شعر خویش می‌کند و می‌سراید:

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن/ در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

به هر روی آنچه مسلم است این است که حافظ شرایط زمانه خویش را نمی‌پسندد و بسیاری از مسایل زمانه او از طعن و طنزش به دور نمانده است، بر همین اساس می‌توان چنین استنباط کرد که حافظ در پی مدینه فاضله‌ای است که در آن زندگی و حقیقت انسان و انسانیت و شرف به عنوان بخشی از ظرفیت‌های اجتماعی آن، به نحوی مطلوب و به دور از تعصب و مملو از عدالت و راستی و درستی باشد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.