جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۷:۵۹

نورِ آبی ؛ پرواز بر فرازِ آشیانه ی همایِ سعادت

گيلان

مصاحبه با علی سعادت ؛ دارنده ی مدال نقره ی المپیاد علمی در حیطه آموزش پزشکی.

حرکت کردن در مسیر رویاها ؛ غرق در لذتِ مسیرِ دستیابی ، اصلی ترین عنوانِ گفت و گوی مفصلِ مفدا گیلان با علی سعادت بود.

علی سعادت ، دانشجوی رشته ی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی گیلان ، ورودی مهر ۹۱ ، اولین میهمانِ ضیافتِ کلامِ کمیته ی تخصصی خبرِ مفدا گیلان بود. چکیده ای از مصاحبه ی خبرنگار مفدا با علی سعادت در زیر آمده است :

-خودتان را در یک جمله معرفی کنید ؛ بدون ذکر نام و نام خانوادگی.

من ، دانشجوی سال ششم پزشکی هستم. البته برای معرفی بدون نام و نام خانوادگی ، چند صفت به ذهنم میرسد اما همه ی آنها به جمله ی نخستم برمیگردد.
من ، دانشجوی سال ششم پزشکی هستم.

-بهانه ی این گفت و گو، کسب مدال نقره ی المپیاد علمی اخیر به وسیله ی شما در حیطه ی آموزش پزشکی است. کمی در ارتباط با " حیطه ی آموزش پزشکی " بگویید؟ 

دو سال پیش ، بخش های المپیاد محدود به سه شاخه ی مدیریت ، علوم پایه و بالینی میشد.
دو سال پیش ، بخش فلسفه ی پزشکی نیز به سه شاخه ی قبلی اضافه شد و امسال هم " حیطه ی آموزش پزشکی " در کنار چهار عنوان قبلی ، شکل دهنده ی المپیاد بودند.
در حیطه ی آموزش پزشکی ، دانشجو در یک چالش جدی و فضایی شدیدا فراتر از موقعیت دانشجویی قرار میگیرد.
خیلی ها تصور میکنند که حیطه ی علوم پایه ی المپیاد چیزی مانند آزمون علوم پایه است و باید به تعدادی سوال تستی پاسخ داد اما اینگونه نیست.
در حیطه های مختلف المپیاد ؛ دانشجو از نظر میزان خلاقیت ، توانایی علمی ، توانایی مدیریتی ، آگاهی های اجتماعی و حتی در مقام یک مسئول و به عنوان گرداننده ی یک سازمان مورد سنجش قرار میگیرد.
گویی دانشجو را از موقعیت و عنوانی که از نخستین روزهای دانشگاه با خود دارد ، جدا میکنند و وی باید در عین دانشجو بودن و سپری کردن روزهای زندگی با نامِ " دانشجو " ، یک نوع نگاه شدیدا جزئی و موشکافانه از دید یک استاد ، یک محقق ، یک متخصص و یک مسئول را تجربه کند.
به عنوان مثال ، برای یک پارادوکس علمی فرضیه طراحی کند ، نتایج فرضیه را به چالش بکشد ؛ یا در مدیریت ، از میان صحبت های مسئولین وزارت بهداشت ، نکاتِ مد نظر اصول تدوین شده ی مربوط به حیطه ی آموزش پزشکی و دیگر مسائل را استخراج کند و بسیاری چالش های دیگر که این امکان را به دانشجو میدهد تا شرایطی را تجربه کند که ممکن است سالهای آینده ی زندگیش را به صورت جدی در تعامل و کشمکش با آنان بگذراند.

-شما سابقه دار هستید. مدال نقره ی این المپیاد اولین مدالتان نبود. کمی از تجربه ها و عناوینتان در سالهای گذشته بگویید؟ .

امسال سومین سالیست که در المپیاد شرکت میکنم. سال اول ، جز اعضای ذخیره ی تیم گیلان بودم ، سال دوم مدال طلا در شاخه ی علوم پایه و امسال هم مدال نقره در حیطه ی آموزش پزشکی. در مقطع علوم پایه هم ، رتبه ی کشوری به دست آوردم و به اصطلاح استریت شدم.

-اتفاقی که برای اولین بار شما را در ابتدای جاده ی المپیاد قرار داد چه بود؟ چگونه بر " وقت تلف کردن است " و " که چه بشود " و " از درسهایم عقب خواهم ماند " فائق آمدید؟

اتفاقا دو سال پیش که از طرف دفتر استعدادهای درخشان معاونت آموزشی بامن تماس گرفتند و گفتند بیا و درکلاس های آموزشی المپیاد شرکت کن ، دقیقا همین پاسخ ها را دادم!
گفتم من درآغاز مقطع فیزیوپات هستم و وقت برای رسیدگی به کورس هایم ندارم و پاسخ منفی دادم. 
مدتی بعد ، یکی از همکلاسیهایم  ؛ خانم نوروزی _که جادارد از ایشان یادی کنم_ به من گفتند که کار ما در این کلاس ها همان حرکتِ فراتر از حفظیات و نگاه مفهومی و از این دست مطالب است که برایت بسیار خوشایند خواهد بود. یک جلسه هم گذشته ، کلاسها را از دست نده ؛ که آنجا جرقه ای در من شکل گرفت. چون پیش از صحبت های یاد شده ، نمیدانستم اساسا المپیاد به چه عناوینی میپردازد و تازه دریافتم که این موضوعات پوشش داده شده توسط المپیاد ، دقیقا همان مواردیست که به دنبالشان میگشتم.

-برای پویشِ بهترِ مسیر توسط دانشجویانی که در مسیر المپیاد قرار دارند ، چه توصیه هایی دارید؟

من کلا همیشه در راهرو بیمارستان یا کمی قبل تر ؛ در دانشگاه ، در حال صحبت کردن با دانشجویان مخصوصا ترم پایینی ها هستم و همیشه میخواهم تمام تجربیاتی که داشته ام را به همه منتقل کنم. یک چنین روحیه ای دارم ( میخندد ). با توجه به حذفِ محدودیتِ گذراندنِ علوم پایه برای علاقه مندان به شرکت در المپیاد ، تنها چیزی که میتوانم بگویم این است :
اگر علاقه دارید و از این نوع نگاه و نگرش لذت میبرید ، همه ی سختی ها را به جان بخرید. باورکنید ، نتیجه ای که  به دست میاید ، ارزش تمامی این سختی ها را دارد.
منظورم از نتیجه اصلا مدال نیست...با خانواده باشند

وقتی از مسیر رسیدن به آنچه میخواهید لذت ببرید ، باقی حواشی مثل مدال ؛ خود به شما ملحق میشوند.

-اولین مرگی که در محیط بیمارستان دیدید را بخاطر دارید؟

بله.. شرایط بسیار سختی بود. این تجربه از نظر روحی و روانی تاثیر گذاری بالایی دارد. اما در مقابل نجات یافتن یک بیمار از مرگ هم تجربه ای بسیار شیرین است. معتقدم فرای این لذت ها و اندوه ها ؛ " مسئولیت "است که معنا دارد.

-خاطره ی جذابی از برخورد با بیماران در روزهای بیمارستان دارید؟

آخرین روزی که در بیمارستان رازی بودم ، مریضی در حال مرگ بود. پرستار از اتاق بیرون آمد و فقط مرا دید. صدایم کرد و گفت بیمار به کمک نیاز دارد و من آنجا اولین تجربه ی درگیر شدن با مساله ی نجات یک بیمار را ( البته به صورت تنهایی و بدون حضور استاد یا اینترن ) داشتم و  همین که مدت کوتاهی از تلاشم برای احیا سپری شد ،  بیمار به زندگی برگشت و حسی که در آن لحظه داشتم بی نظیر بود.

علی سعادت در زندگی به دنبال چیست؟

شاید جزئی ترین و درست ترین جواب به این سوال ، مساله ای باشد که شخصیست. اما من در پی لذت بردن از تک تکِ ثانیه های زندگی ام هستم؛ لذتی که ناشی از تقسیم شادی بینهایت حاصل از حرکت در مسیر رویاهایم بین تمامی لحظاتیست که نفس میکشم.
به یاد دارم سال گذشته ، مراسم اهدای مدال به برگزیدگان المپیاد حدود یازده شب به پایان رسید. در اتوبوسِ بازگشت به رشت ، فضای آرامی بود و بچه ها استراحت میکردند. به یاد دارم نورِ آبیِ ملایمی فضای ماشین را گرفته بود و من ، مدال به گردن؛ نشسته بودم. مدال را از گردنم درآوردم و در جیبم قرار دادم و بعد ؛ به تمامی اتفاقاتی که طی چند ماه گذشته افتاد فکر کردم. لذت بردن از تک تک لحظاتی که شدیدا در پی یادگیری و آموختن بودم ، برای من ، بهترین ارمغانِ آن المپیاد بود.

آیا در زندگی خود آرامش دارید؟ اگر آری ، منبع آرامشتان چیست؟

بله.. آرامش را حس میکنم. و واقعا تمام آرامشم را از خداوند میگیرم. همه ی ما اگر دچار یک بیماریِ کوچک شویم ؛ آرام و قرار خود را از دست میدهیم ، توانایی تفکر و تمرکز خود را میبازیم و این ها همه به این معنیست که ما بسیار بسیار لغزانیم و به عقیده ی من ، اگر به نیروی لایزالی متصل نباشیم ، نمیتوانیم از هجمه ی این لغزش های پایان ناپذیر ، به سلامت عبور کنیم.
دید مثبت و خوشدلی هم بسیار برایم دوست داشتنی و لذت بخش است. حضور در تیم و تجربه ی کار گروهی ، عبور کردن از یک سری رقابت های تنگ نظرانه و بیخود و حرکت با تمامی توان در مسیر رسیدن به رویاهایم ، آرامش را در ثانیه هایم جاری میکند.


اگر همینک " دانشجوی سال ششم پزشکی بودن " را از علی سعادت بگیرند ، او چه کاری خواهد کرد؟

یک مقدار صبرکنید . کمی شوکه شدم ( کمی آب مینوشد ) اول بگویم که چه حسرتی برایم خواهد ماند. و اینکه هیچ رشته ی دیگری نخواهد بود که در آن بخواهم تا این اندازه فعال باشم ؛ اگرچه ریاضی و ادبیات را هم خیلی دوست دارم و گاهی در خلوتم یک بیتی شعر از روی دست شاعری تقلید میکنم.
شاید مسیر زندگیم را به سمت تحقیقات مرتبط با بالین میبردم. و اگر هم میشد حتما کنکور میدادم تا مجددا این مسیر را از ابتدا طی کنم.

در مورد کلمات زیر ، هر آنچه به ذهنتان میاید را کوتاه بیان کنید.

آناتومی ؟

- لحظه هایی که با این درس گذراندم را با هیچ چیزی عوض نمیکنم. بسیار شیرین

قلب ؟

- هنوز که هنوز است ، با وجود  همه ی آنچه که در ارتباط با فیزیولوژی و آناتومی و دیگر چیزهای مربوط به قلب خواندم ، حس میکنم تپشش حس عجیبی دارد که با دیگر اندام های ما فرق دارد. گویی خودِ انسان و جوهره ای از وجودش درون قلب در حال پمپاژ شدن است.

تشریح ؟

-دکتر گازر!

سعادت ؟

- خدا بگویم چکارم کند!

سفید؟ 

-زلال

مهران مدیری ؟

- در حاشیه (۱) را در شرایطِ بدی ساخت. با سریال مشکلی نداشتم و ندارم اما به نظرم در شرایط زمانی و اجتماعی نامناسبی ساخته شد.

سیگار ؟

- ای کاش میلیارد ها تومان پول داشتم و به تک تک آنهایی که میکشند میگفتم تمام این پول ها برای شما ؛ اما سیگار نکشید.

عشق؟

- مگر میشود آدم نداشته باشد؟

سوال پایانی این گفتگو بر عهده ی شماست. این سوال میتواند هر مخاطبی و هر سوژه ای که شما دوست دارید ، داشته باشد.
عنوان این سوال ، جمله ی پایانیِ گفت و گوی ما خواهد بود.

این سوال را از همه میپرسم :

فکر میکنید که یک آدم ؛ رویاهایش ، عشق هایش ، گریه ها و لبخندهایش ، نگرانی هایش ، تنهایی هایش ، شکست خوردن و  موفقیت هایش ، فراز و نشیب هایش ، همه ی همه ی  اینها روی هم ؛ سیری چند؟!


تهیه ی خبر : نیما صفری-مسوول تخصصی خبر 

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.