شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ - ۰۸:۱۹

پایان پرواز شماره‌ی ۸۹

گیلان

برگ آخر از دفتر هفت‌ساله‌ی آموزش پزشکی عمومی برای ورودی‌های مهر ۸۹ علوم پزشکی گیلان، ورق خورد.

 گزارش مفدای گیلان از صفحه‌ی پایانی مثنوی هفت‌جلدی دانشجویان پزشکی ورودی ۸۹، تصویر مکتوبی‌ است از دسته‌های بزرگ و کوچک گل، لباس‌های سرمه‌ای فارغ‌التحصیلی، نگاه‌های غرقِ لذت مردان و زنانی که گویی روی نتیجه‌ی تمام روزهای زندگی، در قامت فرزندشان، خیره مانده بود، گام‌های استوار و مجموعه‌ای از شیرینی‌هایی که در سالن پخش می‌شد تا حضارِ شیرین کام، شیرین‌کام‌ترین باشند.

دکتر افشین شفقی-معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه خطاب به فارغ التحصیلان گفت:  موفقیت امروز شما حاصل تلاشهای شبانه روزی بوده است وی بر خدمت رسانی صحیح و دلسوزانه به بیماران نیازمند تاکید کرد و همچنین ویآرزو کرد که این روز، آخرین مرتبه‌ی حضور فارغ‌التحصیلان در دانشکده پزشکی نباشد و تمامی آنان را در مدارج‌ تحصیلی بالاتر ببیند. دکتر درجانی، رئیس دانشکده پزشکی گیلان، اصلی‌ترین نکته‌ی سخنانش را به قدردانی از پدران و مادران اختصاص داد. دکتر همتی- معاون آموزشی آخرین نفر از سه پزشک میزبان این محفل بود. هم‌صدایی و هم‌کلامی دانشجویان دیروز و پزشکان امروز با وی در قرائت سوگندنامه، آخرین ثانیه‌های دوران عمومی پزشکی را برای مسافران پرواز شماره ی ۸۹ رقم زد.

 نمایشنامه خوانی، دونوازی ویولن، اجرای موسیقی زنده و آواز، بخش‌های کمی تا قسمتی هنریِ این مراسم ‌بودند. گزارش ما از این بخش‌ها که روتین و متداول هر همایش و مراسم هستند، عبور می‌کند.

 یاسمن اعرابی، یکی از دانشجویان مهر ۸۹ با حضور روی صحنه و بیان سه خاطره از روزهای بیمارستان، لحظه هایی ناب و خالی‌ازآلایش خلق‌کرد.

 گویی در خلال این سه خاطره، از "به جدّم قسم می‌خورم که برای عاقبت به خیریتان دعا کنم... دیدم که خیلی تلاش کردید" تا اشک های اینترن بیمارستان رازی به‌خاطر گریستن دختری که بعد از شش ماه فهمیده بود پدرش رفتنی نیست؛ آن چیزی که "پزشکی" را به معنی واقعی کلمه توصیف می‌کند، برای حضار مرور شد: "انسانیت"؛ انسانیتی که شاید مهمترین واژه‌ای باشد که سفیدپوشانِ پرواز ۸۹ در طی روزهای بعد، باید بیش از پیش بر داشته‌های خود اضافه‌اش کنند

آن چند جمله و آن چندین نگاه

 عده‌ای از فارغ‌التحصیلان و همراهانشان پاسخگوی سوالات خبرنگاران مفدا بودند. از مادری که به زحمت جلوی بغضش را موقع گفتن فقط خوشحالم که طی این هفت سال همراه دخترم بودم می‌گرفت تا پدری که نگران آینده بود و می‌گفت: هنوز چیزی مشخص نیست و نمیدانم آینده‌ی دخترم چگونه خواهدبود. یا حتی دایی یکی از دانشجویان که از تغییر و تکمیل شخصیت خواهرزاده‌اش صحبت می‌کرد.

 "مقدس"، "شانس"، "سالهای سخت"، "خیلی سریع گذشت" و یا "جیرانی" پاسخ هایی بود که عده ای از مسافران پرواز ۸۹ در مقابل سوال "از عدد هفت بگویید" گفتند.

 "مسئولیت"، "زلال" و "پزشک‌شدن" هم از جمله تعابیری بود که در برابر کلمه ی "سفید" عنوان کردند.

 آخرین سوال ما از چند نفر از فارغ‌التحصیلان حاضر در مراسم و جواب‌ آن‌ها در زیر آمده است:

"به خودتان در هفت سال گذشته یک جمله بگویید"

- فکر نمیکردم انقدر قوی باشی!

- بابت پیدا کردن همسرم که بهترین اتفاق زندگیم بود بهت مدیونم!

- یکم بیشتر تحمل داشته باش. موفقیت نزدیکه.

- فکر نمیکنی انقدر سخت باشه!

- ازت متشکرم.

- پشیمون نمیشی!

- تازه شروع راهه!

 پلانِ پایانی از سریال هفت‌ساله‌ی دانشجویان ورودی مهر ۸۹ پزشکی گیلان، یک کلاه فارغ‌التحصیلی بود که پس از چندبار پرتاب‌شدن به بالا، گوشه‌ی صحنه‌ی سالن آمفی‌تئاتر دانشکده پزشکی آرام و ساکن قرار گرفته بود و دو بادکنک ۸ و ۹ که آرام آرام از او فاصله می‌گرفتند.

فرود.

تهیه کننده: تیم تخصصی  خبر مفدا گیلان

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.