شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۹

ایثار در سه پرده

g

به مناسبت هفته دفاع مقدس به منظور ارج نهادن به مقام شامخ ایثارگران هشت سال دفاع مقدس، مسوولین دانشکاه علوم پزشکی گیلان به منزل حاج محسنی،( همسر خانم گالش نژاد)، حاج اسمائیل زاده ( همسر خانم طالبی )و مرکز توانبخشی رشت می روند


پرده ی اول  ؛ آن سی و پنج ماهِ بی پایان


بارها وی را دیده بودم ؛ اما نمیدانستم با " جنگ " و " چهل  " خاطراتی به وسعت سالها زندگی دارد.
اولین و پررنگ ترین چیزی که از او در خاطر دارم، نگاه مهربان و سرشار از مودتش است و مجذوب شدن دائمی من.
اینبار در منزلش ، در چهار برادران ، نشستم به میهمانی همان نگاه های مهربان.
خانم گالش نژاد ؛ همکار خوبم در ستاد دانشگاه که سالهاست به همراه همسرش، حاج محسنی ؛ و سوغاتی چهل درصدی ای که از ۳۵ ماه سفر برای وطن آورده، زندگی میکند.
حاج علی رضا محسنی خطیبیان، نقش اول مرد زندگی اش است.
- راستی  ،  کمی بیشتر از سوغاتیتان بگویید؟

+ جانباز ۴۰ درصد از ناحیه سر، گوش، دست راست، موج انفجار شدید به اعصاب، شیمیایی از ناحیه چشم ها ، پوست و ریه ؛ عملیات کربلای ۵، بیستم بهمن شصت و پنج ، شلمچه.
( سرش را پایین میندازد ) و به آرامی میگوید 
خجالت میکشم که بگویم جانبازم. آرزو میکنم از  مدافعین  حرم باشم.

- چرا با حاج محسنی ازدواج کردید؟

( میخندد و پس از لحظه ای سکوت و نفس عمیق ) :
ایمان به خدا باعث شد من با ایشان ازدواج کنم. برای دفاع از کشورمان ایثار کردند و من خوشحالم که همسرم جانباز است..

از محله چهار برادران که برمیگشتم، هوا گرفته بود و من فقط به طنین یک جمله ی حاج محسنی  در سرم فکر میکردم 

" جنگ که تموم شد ، سوم راهنمایی بودم .... "


پرده  دوم ؛روی پلکان، سینه زدن زیر عَلَمِ " محدودیت ها "؟


رودسری هستم. اصلیتم ، چینی جانیست.
هزار و سیصد و شصت و یک ، اولین باری بود که عازم جبهه شدم ؛ هجده سالم بود. در بیست و سه سالگی در عملیات نصر ۴ لشکر قدس گروهان کمیل گیلان مجروح شدم.
سال هفتاد و سه ازدواج کردم. آن موقع ؛ پنجاه درصد جانباز بودم.
سی ماه در هوای مقدس جبهه نفس کشیدم و بخشدار دیلمان و شهردار کوچصفهان بودم ؛ البته قبل از شوراها...

                                           ***
اینها را در حالی به عنوان چکیده ای از زندگی نامه اش به من میگفت که سعی میکردم نفس نفس زدنم را پنهان کنم.
طبقه ی آخر ساختمان چهار طبقه  زندگی میکرد.
حاج موسی اسماعیل زاده را میگویم ؛ همسر سحر طالبی از همکارانم در دفتر مالی دانشگاه.
قهرمان این ماجرا ؛ حاج موسی است که به نقل از رئیس بنیاد شهید استان ، طی هشت سال دفاع مقدس هرگز محدودیت جسمانی و جانباز بودنش را عَلَم نکرد و هیچ وقت خود را اولویت ندید و همین نکته نیز رمز موفقیتش است.
طالبی اما ؛ از حامی بودن حاج موسی میگفت :

سوم دبیرستان بودم که با وی ازدواج کردم . او بود که تشویقم کرد و حامی ام بود تا فوق لیسانسم را بگیرم. او در صبر و زندگی و کار ، الگوی من است.


شاید از ماجرای حاج موسی ، باید یک نکته را فراگرفت :

اگر به نفس نفس هم افتادی ؛ زیرِ عَلَمِ محدودیت ، سینه نزن...


پرده ی سوم؛  هشت به توان بی نهایت


دکتر ابوتراب قنبری ، رئیس مرکز توانبخشی رسالت است.
مرکزی که شبانه روزی ، میزبان ۲۵ جفت نگاه منتظر و مقدس است...
مسوولین دانشگاه علوم پزشکی گیلان، ظهر امروز، پنجم مهر نود و شش، ضمن حضور در مرکز توان بخشی جانبازان رسالت در رشت و محل زندگی برخی از آنها ؛ وضعیت درمانی یادگاران هشت سال دفاع مقدس را از نزدیک بررسی کردند.
به راستی برای آنانی که از سفری هشت ساله و بی بازگشت، بازآمده اند ؛ چه توانی باید به کار گرفته شود و چه توانی به کار گرفته شده است؟!

هانیه ایرانی-مسوول روابط عمومی معاونت فرهنگی و امور دانشجویی


پایان

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.