سه‌شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۸

به مناسبت روز بزرگداشت شهدا

گردان 500 نفره دانشجویان دانشگاه در زمان جنگ نشان احساس تکلیف بود

مصاحبه

به مناسبت روز بزرگداشت شهدا ،گفتگوی صمیمانه ای با مدیر فرهنگی معاونت فرهنگی دانشجویی ، انجام دادیم که خواندن آن خالی از لطف نیست.

 خودتان را معرفی بفرمایید؟

علی محمد فزوه هستم مدیر فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

در زمان جنگ تحمیلی چند سال داشتید و مسئولیت شما چه بود؟

در زمان جنگ 23 داشتم. دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه اصفهان بودم و در جنگ به عنوان یک بسیجی انجام وظیفه می کردم.

در مورد نقش و جایگاه دانشگاه و دانشجویان در زمان جنگ تحمیلی توضیح بفرمایید؟

وقتی جنگ شروع شد دانشگاه تعطیل بود.انقلاب فرهنگی در پنجم اردیبهشت سال 59 وبازگشایی دانشگاه هم مهر  سال 61  اتفاق افتاد. جنگ هم در شهریور 59 شروع شد. بنابراین 2 سال اول جنگ دانشگاه نقش مستقیمی نداشت.بجز قسمت های پزشکی و تخصصی اغلب دانشجویان بعد از انقلاب فرهنگی جذب ارگان ها و فعالیت های مختلفی نظیر سپاه، جهاد سازندگی وآموزش وپرورش به عنوان معلم پرورشی کار می کردند و عده ای هم به عنوان بسیجی مشغول بودند. البته در آن زمان شهید هم داشتیم مهدی نیلفروش زاده اولین شهید دانشگاه اصفهان در دوران جنگ تحمیلی بود که در 17 آبان در جبهه دارخوین به شهادت رسید. در آن دوران شهدای دیگر هم داشتیم اما سازمان یافته از طرف دانشگاه نبود. حتی بچه های دانشجوی پزشکی در کردستان فعالیت داشتند. اما بعد از بازگشایی دانشگاه در اوایل سال 61 آنوقت دانشگاه به شکل منظمی اعزام های متعدد به جبهه ها داشتند. در آن سال ها دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی جدا نبودند. بیشتر در امور تخصصی پزشکی و فنی که با هلال احمر وجهاد دانشگاهی اصفهان و دانشگاه صنعتی فعالیت ها صورت می گرفت.  دانشگاه هم درغرب و هم در جنوب مقر داشتند اما عمده اعزام ها به لشگر امام حسین (ع) بود.

یکی ازخاطراتی که در آن دوران داشتید بازگو کنید؟

گاها بعد از عملیات ها  شهدای دانشجوی دانشگاه را می آوردند. دانشجویان هم حال و هوای جنگ و جبهه پیدا می کردند (در زمان جنگ حدود 200 نفر از بهترین دانشجو ها از دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی به شهادت رسیدند.) این امر باعث شده بود فضای دانشگاه به سمت جبهه ها برود. در سال 65 بعد از عملیات والفجر 8 فراخوانی برای اعزام به جبهه ها اعلام شد که در سوم اردیبهشت سال 65 حدود 500 نفر از دانشجویان به جبهه اعزام و قسمت اعظمی از آنها به لشگر امام حسین (ع) پیوستند. حسین خرازی به عنوان فرمانده برایش خیلی جالب بود و تحسین می کرد که این همه دانشجو از دانشگاه داوطلب حضور در جبهه ها شده اند. این عزیزان در واحد های مختلف تقسیم و یک گردان هم از آنها تشکیل دادند و نام آن گردان پدافندی حمزه سید الشهدا بود که آقای دکتر حسینی هم در آن حضور داشتند. آنها را به هور اعزام کردند.که از آن اعزام شهید هم داشتیم.

به نظر شما درحال حاضر دانشجویان چگونه می توانند یاد شهدا را زنده نگه دارند؟

سوال سختی است، نسل امروز دلش می خواهد قهرمانش و الگویش به روز باشد. گاها در مصاحبه می پرسیدند دانشجوی شهید درسش خوب بود؟ ورزش هم می کرد؟ در کدام کار فرهنگی حضور داشت؟ و... بجای این که بروند به حال و هوای 30 سال پیش، می خواستند حال و هوای 30 سال پیش را به زمان حال بیاورند. به این دلیل دانشجویان شاید با شهدا احساس رفاقت و صمیمی بودن نکنند و این نقص و اشکال به خود ما بر می گردد. نتوانستیم شهدا را بیاوریم به زمان حال شهیدموحدی ها، آتش دست ها، نیلفروش زاده ها، الان اگر بودند چه می کردند و این وظیفه فرهنگی هاست بجای این که داشجو را به 30 سال قبل ببرند شهدا را 30 سال به جلو بیاورند و اخلاق و منش و رفتار که آنها در آن زمان داشتند اگر حال بودند در مقابل کج روی ها بی عدالتی ها و... چه تصمیمی می گرفتند. ما اگر می خواهیم تاثیرات آن را لمس کنیم باید این کار را انجام دهیم و به این سمت برویم که دانشجوی شهید را الان زنده کنیم فقط عکسش را به دیوار نزنیم، رفتار و منش او را به زمان حال بیاوریم. دانشجویی که می رفت به جبهه اصلا برایش مهم نبود چه اتفاقی برایش می افتد مهم این بود که به تکلیفش عمل کند وقتی احساس می کرد به جبهه برود می رفت یا سالم بر می گشت یا مجروح و شهید می شد. بخاطر این تکلیف از درس وامتحان می گذشت و از آن عقب می افتاد ولی وقتی احساس تکلیف می کرد وظیفه اش را انجام می داد. وآن چیزی است که ما الان در دانشجو ها کم می بینیم در مسئولین هم کم می بینیم. به نظر من دانشجوی شهید بارزترین ودرشت ترین خصوصیتش احساس تکلیف و عمل به آن بود. حال در انجمن اسلامی در کلاس بالای سر بیمار به عنوان پرستار ویا خط مقدم جبهه ها. شهید محسن سرمدی سخنرانی می کرد مداح بود شعر می گفت آهنگ می ساخت در کلاس شاید حدود 2 ساعت راجع به علم النفس و مسایل روانشناسی سخنرانی می کرد در عین حال معلم هم بود برای بچه ها در بسیج جلسه هم می گذاشت، به خانواده اش هم می رسید، وقتی هم که اعلام شد به عنوان یک بسیجی ساده یک کلاشینکف به دوشش انداخت و رفت مفقود شد، جسدش هم بعد از 11 سال بازگشت.

مصاحبه : هادی بدیعی فرد

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.