سه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۳:۰۱

شهادت پیامبر مهربانی ها و امام حسن مجتبی علیه السلام تسلیت باد

شهادت پيامبر(ص) كاشان

مردی از دنیا می رود که دنیا، چشم انتظارش بود تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم هایش، به پایان برساند؛ مردی که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهای سطر پیامبری و نامه رسالت را مُهر بنگارد با نقش نگین

مردی از دنیا می رود که آخرت را همچون پنجره ای دیگر بر نگاه های بشر گشود، تا بنگرند، تا بدانند که ساحل نشینان دنیا را روزنه ای هست که می تواند به دریای آخرت برساندشان؛ مردی که دنیا و آخرت را همچون دو چشم در کنار هم، همچون دو بال برای یک پرنده به تصویر کشید؛ مردی که دست های دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.

مردی از دنیا می رود که انسان ها را گره زد به وظیفه خویش؛ مردی که زیر بازوی عقل را گرفت تا برخیزد، مرهم بر زخم های معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون شعله ای همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمی برافروخت تااز تیرگی ها نهراسد و در تاریکی ها نمیرد.

رحلت پیامبر اکرم (ص)

پیامبر یک حقیقت جاری است در جریان زمان؛ یک حقیقت جاری که پیامش همیشه نامکرر است و همواره شنیده خواهد شد: در مأذنه های معنویت، در معابد شرق، در غارهای تفکر.

حتی در خانه های طاغوت و در بتکده های درون و برون، فریاد توحید شنیده خواهد شد.

پیامبر یک سرمشق تحریف ناپذیر است که رنگ و بویش کهنه نخواهد شد.

تا انسان انسان است و تا دنیا، دنیا، به تازگی خویش خواهد ماند و در جوشش سیال فهم ها و اندیشه ها، خلوص خویش را حفظ خواهد کرد.

پیامبر، یک صدای نامیراست که سکوت شرمگین دروغ ها و مغالطه ها، ارزش آن را کم نخواهد کرد و پرده ناسپاسی ها، از حقیقت و راستی آن نخواهد کاست.

پیامبر، یک قرآن به تمام معنی است که در جاهلیت جدید، منادی دعوت به آیه های تفکر و اندیشیدن است.

کرم اهل بیت

شهادت امام حسن مجتبی (ع)

گاهی نوشتن سخت است و برای از تو نوشتن سخت‏تر.

نوشتن با کلمات خیس سخت است؛ کلماتی که تکان گریه، لبریزشان کرده است، کلماتی که تاب زندگی کردن بعد از تو را ندارند. با این همه کلمه، نمی‏توان تو را نوشت. نمی‏توانم از سیره پیامبروار تو بنویسم.

نام تو که می‏آید، قلم‏ها بغض می‏کنند و گلوی کلمات کبود می‏شود. نام تو را تنها با غربتی سرخ می‏توان بر این صفحه‏های سفید نوشت.

مرا به تنهایی تو راه نیست. باید از جنس زخم‏های تو بود تا به هوای بارانی تو راه یافت. تنهایی‏ات را در پیراهنت حبس می‏کنی و لبخندت را همپای امامت، فراگیر.

زخم می‏خوری و مهربانی تعارف می‏کنی. کاش همه چشم‏های جهان یاری‏ام می‏کردند تا شاید بتوانم ثانیه‏ای از تنهایی‏ات را به صلح‏نامه‏ای که امضا کردی، بگریم.

«بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران  کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران»

کریم اهل‏بیت! دست سخاوتت، زبانزد است. چه شب‏ها که انبان به دوش، چراغ خانه یتیمان را روشن می‏کردی.

آفتاب نیمه شب‏ها! آنقدر سخاوت داشتی که چنین فرمودی: «آنچه را که از امور دنیا طلب کردی و به دست نیاوردی، چنان انگار که به آن هرگز فکر نکرده‏ای».

شهادت امام حسن مجتبی (ع)

کدام کلمه می‏تواند این همه دل بریدن از دنیا را وصف کند؟! مگر غیر از تو کسی می‏تواند چنین از دنیا دل ببرد؟! دل می‏کنی از دنیا؛ همان‏گونه که از سربازان بی‏وفایت...

زهر از دست نزدیک‏ترین همسایه حرف‏هایت

بغض تنهایی و غربتی که دارد دامنگیر دنیا می‏شود، گریبانت را می‏فشارد. پیراهن دلتنگی‏ات را بر غربت دنیا می‏پوشانی. نزدیک‏ترین همسایه حرف‏هایت، کاسه‏ای زهر تعارف می‏کند. پیراهن سفیدت، باغچه گل سرخ می‏شود، لخته‏های جگر خونت گل می‏کنند تا تو پرواز را آغاز کنی.

پرنده تنهای امامت! کلمات، کبودی گلوی گرامی‏ات می‏شوند تا غربت تو را بسرایند.

منبع: تبیان

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.