دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ - ۲۳:۳۹

صابر قدیمی در گفتگو با سرویس طنز مفدا از جشنواره سیمرغ و وزارت بهداشت گفت

پای صحبت داور و دبیر بخش شعر و نثر طنز جشنواره بین المللی سیمرغ

صابر قدیمی

صابر قدیمی از شاعران و طنزپردازن جوان و دهه شصتی است که با وجود تحصیل در رشته مهندسی صنایع، به دلیل علاقه وافرش به ادبیات و شعر در رشته کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی ادامه تحصیل داده است.

به گزارش سرویس طنز و کاریکاتور مفدا، صابر قدیمی که متولد ۶۷ است و علاوه بر شعر و نثر طنز، ترانه سرایی نیز می کند در نهمین دوره ی جشنواره فرهنگی وزارت بهداشت داوری و دبیری بخش شعر و نثر طنز را بر عهده داشته است. او در گفتگو با خبرنگاران مفدا از نقاط ضعف و قوت جشنواره سیمرغ و وزارت بهداشت گفت:

۱-شما کلاً یه دانشگاه آزادی بودین، حال دانشگاه خوبه؟

دانشگاه خوبه، سلام داره خدمتتون! ولی جدا از شوخی وضعیت دانشگاه های ما اسف باره. بسیاری از اساتید خوب یا بازنشسته شدند یا اخراج.

معیارهایی که برای جذب وجود داره قبل از اینکه علمی و مقاله های افراد باشه، چیزهای دیگه ای هست که شاید در اولویت ۳۰ام یا ۴۰ام قرار داره و به خود علم آن شخص و مهارتش شاید کمترین توجه میشه. وضعیت دانشگاه ها واقعاً خوب نیست و دانشجو رغبتی نداره که وارد این دانشگاه ها بشه و با این وضعیت شرکت کنه. هزینه ی دانشگاه ها خیلی بالا رفته و فاصله عمیقی بین بازار و محیط دانشگاه وجود داره، چه از مباحث آموزشی و چه از نظر نیاز بازار کار. این فاجعه هست و امیدوارم روزی حل بشه.

۲-چون دبیر و داورش بودید، نظرتون راجع به جشنواره سیمرغ؟

جشنواره سیمرغ یکی از بزرگترین جشنواره های کشوره که در وزارت علوم هم خیلی قابل توجهه؛ اما مشکل اساسی جشنواره اینه که وقتی بهش توجه می کنیم، می بینیم مهمترین نکته ای که داره اینه که تعداد کارها بسیار بالا اما کیفیت آنها متأسفانه آن قدرها خوب نیست و این لطمه زده به جشنواره و باید حتماً در کارگاه های آموزشی و برگزاری کلاس ها و افزایش سطح مطالعه دوستان، کیفیت آثار رو هم بالا ببریم و به هرحال به یک جایی برسیم که بتونیم بگیم علاوه بر این که این تعداد اثر آمده، کیفیت آثارمون هم به این شکل هست.

و مسأله ی بعدی خروجی جشنواره هست. این که یه جشنواره برگزار کنیم و تمام بشه بره، این مهم نیست. این مهمه که حتماً خروجی داشته باشه و بتونیم از هنر بچه ها استفاده کنیم و اون ها رو معرفی کنیم در سراسر کشور و بتونیم در جشنواره ها و جلسات شعر و یا در برنامه های مختلف از هنر این بچه ها حمایت کنیم و از وزارت بهداشت هم خواهش می کنیم که در نشست های مختلف از هنر برگزیدگان سیمرغ استفاده کنه (گروه های موسیقی و تأتر و سایر بخش های جشنواره) و حتی برگزیدگان شعرش می تونن به عنوان مهمان در دانشگاه های دیگر حضور پیدا کنند و این که فقط چند روزی در تهران دور همدیگه باشن، خروجی بهتری داشته باشه و حمایت بشه،کتابشون چاپ بشه و... این ها مهمتر از صرفاً برگزاری جشنواره هست.

۳-نشریه دانشجویی تو زندگیتون چه اثری داشته و کلاً نظرتون راجع بهش چیه؟

بسیار تاثیر گذاره. من دو تا نشریه در دوران دانشجویی داشتم که یکیش هم مدیر مسؤول و هم سردبیر بودم و یکی دیگه هم به عنوان سردبیر پیگیری می کردم. نشریه انجمن صنایع دانشگاه بود و نشریه فرهنگ و اندیشه ی کانون آفرینش های هنری که هر دوی این ها رو پیش می بردیم و لذت خاصی داشت و می تونه قدم اولی باشه که ما رو به سمتی ببره که در آینده بتونیم با مطبوعات کار کنیم و ببینیم که اصلا این کاره هستیم یا نه! یک جور زورآزمایی هست و امتحانی هست برای این که چقدر به این کار عشق داریم و چقدر توانایی داریم در نوشتنش و بعضاً هم نشریات دانشجویی خوبی داشتیم و در تاریخ مونده. مثلا با چراغ آینه ی دکتر شفیعی کدکنی رو که بخونیم بعضی از منابع ارجاع به نشریات دانشجویی هست نه صرفاً نشریات علمی فرهنگی که به هرحال رایج بوده و مقالات علمی و پژوهشی در آنها چاپ میشه.

۴-با شعر حالتون بهتره یا نثر؟

بیشتر شعر. اساساً شعر طنز، شعر جدی، ترانه. ولی خب نثر خوب هم حالمو خوب می کنه. بعضی از نثرها شاعرانه هست مثل نثرهای بیژن نجدی. کتاب هایی مثل یوزپلنگان که با من دویدند و دیگر کتاب های عزیزان. نثر رو دوست دارم؛ اما به شعر بیشتر علاقه دارم.

۵-چطور شما طنزپردازها رو نمیگیرن؟

چون که خود طنز پردازها یه عده رو می گیرند و به اصطلاح گرفتند؛ یعنی سرکارشون گذاشتند و اون ها هم میگن اگر اینها رو بگیریم؛ بیشتر ما را می گیرن و یه وضعیت خاصی می شه! برای همین تا وقتی مجبور نشن، نمی گیرن؛ اما خب تذکر می دن. هم به ما و هم به عزیزان تذکراتی داده می شه در راستای افزایش کارایی و کیفی! اما بعضی وقتا هم بعضی از دوستان که سرعتشان از ۱۲۰ تا بالا میره، اول یک تذکر بهشون داده می شه و بعد هم یک مدتی برای آرامش بیشتر دعوت می شن و یک جایی می مونن. ولی درکل معمولاً در این سال ها می بینیم که یک مقداری با طنزپرداز ها بیشتر راه میان.

۶-دوست دارین در ۸۰ سالگی کجا باشین؟

در ۸۰ سالگی در یک باغ باشم که در آن یک خونه که تمومش کتابخونه هست باشه و برم و همه کتابهایی که دارم رو بخونم و کتاب بنویسم و بعد از ظهرها هم در باغ قدم بزنم. این ایده آل زندگی منه.

۷-تو طنز پول هست؟

در هرچیزی که شما نفر اول یا جزو نفرات اول باشید پول هست. بعضی کارها کمتر و بعضی کارها بیشتر، ولی در کل هست. خدارو شکر ما راضی هستیم و قانعیم؛ اما خب نسبت به کارهای دیگه مثلاً اگر مهندسی صنایع رو ادامه می دادم شاید الان درآمد بیشتری داشتم؛ اما باز هم به این قانعم؛ چون که می تونم نقش اجتماعی پررنگ تری داشته باشم.

۸-چه جور فعالیتی به دلتون می شینه؟ چطور کار کنین؟با کی کار کنین و ....

کار تیمی که منو درک کنن و همه بچه ها اصول کار تیمی را بدونن و تک پر نباشن و به فکر موفقیت گروه باشن برای من جذابیت بیشتری داره. دوست دارم با بچه های خلاق کار کنم؛ کسانی که ایده دارن، کسانی که مطالعه زیادی دارن، افرادی که سطحی و تک وجهی هستن، کار باهاشون سخت تر هست؛ ولی خب این روزها بسیاری از جوان ها را می بینم که در بخش های بسیار با مطالعه و خلاق هستن. خلاصه ش این که کسی که بتونم از هنرش یا از داشته هاش چیزی یاد بگیرم و به داشته هایم اضافه بشه کار با او برام لذت بخشه.

۹-چرا استفاده از اسم مستعار داره کمرنگ میشه؟ اسم مستعار دارین؟ اگه ندارین و بخواین الان یکی بسازین چی میسازین؟

اسم مستعار بعد از یک دوره ای کمرنگ شد و مردم با شخصیت های حقیقی خودشون پررنگ تر و جدی تر حضور پیدا کردند؛ اما من خب در دوره ای برای نشریه رشد جوان که نوشتم و می نویسم که داستان شنگول و منگول را می نوشتم که تخلصم در آنجا "بزفسکی" بود و همچنین "صابرالدوله بلعمی" نام دیگری بود که در ارتباط با اخبار طنز انتخاب کرده بودم و تخلصم بود و می نوشتم برای نشریات رشد نوجوان و جوان و همین ها را حضور ذهن دارم و خیلی به اسم مستعار فکر نکردم چون فکر می کنم دوره اش گذشته و انسان باید بیاد صراحتا حرف هاش رو بزنه و پشت یک اسم قایم نشه. البته اون ها هم صرفاً برای قایم شدن، اسم مستعار نگذاشتن. خیلی ها برای نمک و جذابیت اون بود. درحال حاضر همون طور که در شعر، تخلص کنار رفته و از مشروطه به این سمت تخلص خیلی کم شده، طبیعتاً روی اسم مستعار هم تأثیر گذاشته.

۱۰-با شنیدن لغات زیر چی به ذهنتون میاد؟

وزارت بهداشت :

با این که دغدغه اش درمان مردمه، خودش هم نیاز به درمان و حمایت داره. مثل یک مریضی که باید حتماً حمایت بشه، باید از سمت دولت و نهادهای دیگه از لحاظ بودجه حمایت بشه تا بتونه خیلی از اهدافی که داشته رو اجرا کنه. مخصوصاً در بخش دندان. چون مشکلات اساسی داریم. خود من هم مشکل ایمپلنت دارم. از همین جا اعلام می کنم دوستانی که قصد اسپانسرینگ دارن میتونن روی دهان و دندان ما حساب کنن!

وزیر بهداشت :

دو سه سال پیش ارمنستان در ایام عید دعوت بودیم و اون جا حرف هایی رو به من زدن که قابل پخش نیس! وقتی اسم وزیر بهداشت میاد یاد اون حرفا می افتم. اما در بین وزرایی که در دولت هستن به نظرم یکی از جدی ترین و پیگیرترین اونا وزیر بهداشته که براشون آرزوی موفقیت دارم. البته خواهش می کنم که یک مقداری در بعضی از صحبت ها توجه بیشتری داشته باشن که این همه زحماتی که ایشون و بقیه دوستان دارن میکشن به حاشیه رونده نشه؛ چون واقعاً دارم می بینن زحماتی که در وزارت بهداشت انجام میشه خیلی پررنگ هست

دولت :

یاد سر دولت میفتم که خانه شاعران آنجاست و اولین چیزی که به ذهنم میاد همان سردولت و خانه شاعران هست؛ اما امیدوارم دولت یک سر و تهی داشته باشد. دولت یک سفره ای هست که بچه ها دور هم جمعند و هرچند دقیقه یک بار هم یک جابجایی میشه برای تنوع (تو برو اونور، تو بیا اینور!) به هرحال یه سفره ای پهن هست دیگه که دور هم هستن و انشاالله که موفق باشن.

آیت بی غم:

یک آیت و نشانه ای هست برای شادی عمیق. دغدغه مند هست و با استعداد. براش آرزوی موفقیت می کنم. طبیعیه که هر کار نو و بکری اول در برابرش مقاومت هایی بشه؛ اما آیت بچه با استعدادی هست و امیدوارم همچنان با قدرت پیش بره.

سیمرغ :

یاد شاهنامه می افتم و این که چقدر بده که ما گنجینه ای داشته باشیم و سراغش نریم و فاجعه بشری این که ما مخالفت کنیم باهاش و سعی کنیم که کمرنگش کنیم و نگذاریم آن گونه که باید و شاید بین مردم پخش بشه و تاثیرگذار باشه و مهم ترین چیزی که وجود داره این که امیدوارم فرصت های بیشتری در اختیار افراد قرار داده بشه تا بتونن شاهنامه رو در بین مردم رواج بدن و آیین زندگی بهتر رو به وسیله داستانهاش بیاموزن و بتونیم فیلم ها و سریال های خوبی از روی اون بسازیم.

با شاهنامه می تونیم دنیا را بگیریم. وقتی "گیم آف ترونز" که سریال بسیار خوب و افسانه ای هست، این قدر مخاطب داره و با بودجه و درآمد اون می تونن اتفاقات بزرگی رو رقم بزنن، قطعاً اگر شاهنامه رو در اختیار اشخاصی قرار بدیم و حمایتشون کنیم مخصوصاً جوان های ما که واقعاً با استعداد هستن و علمش رو دارن، قطعاً هرکدام از داستانهاش می تونه نقطه عطفی باشد در سینمای ما و از لحاظ آموزه های اخلاقی جزو مهمترین آثاری که بشریت خلق کرده. جشنواره سیمرغ هم که به هرحال داریم با هم بزرگ می شیم و امیدوارم که همین طور که سنش بالاتر میره، کیفیتش هم بالا بره.

صابر قدیمی :

یک دانش آموز شر که خیلی مهربونه و عاشق ادبیاته و کلاس دوم سوم دبستان در کلاس ادبیات تلاش می کنه که پیشرفت کنه ولی شر و شور هم هست و یاد بچگی های خودم می افتم.

گل آقا :

یکی از دریغ های زندگی من اینه که گل آقا را از نزدیک ندیدم و حیف که دیگه گل آقایی نیست در جمع ما که بتونه همه طنزپردازها رو جمع کنه و نشریه درست و حسابی مثل گل آقا منتشر بشه. جای اون همیشه خالیه و خالی خواهد موند و امیدوارم که حمایت بشه و طنزپردازها بتونیم دور همدیگه جمع بشیم و با حضور پیشکسوتانی که هستند و دوره های مختلف کار کردند و آموزه ها رو دارن و می تونن انتقال بدن انشاءالله مدیریت کنیم و پیش بریم. برای استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد آرزوی سلامتی دارم (از سردبیران گل آقا) و امیدوارم که حالشون خوب خوب بشه و بتونیم زیر نظر ایشون مجدداً نشریه داشته باشیم. {این مصاحبه قبل از فوت استاد زرویی نصرآباد انجام شده است}

گفتگو از حمیدرضا زارع و سحر شیرازی

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.