چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۰

داستان‌های من و توران/ قسمت نهم

هشتک سیل و مخلفتاتش

داستان های من و توران

ساعت دو شده بود و من منتظر توران بودم.. بخاطر سیل‌های فراوانی که سلامت مردم و شهر و به خطر انداخته بود بنا شد تا توران کنفرانسی در خصوص سیل و راه‌های مهار اون ارائه بده. قرار شد منم برم کلاسشون و کنفرانسش و ببینم.

ساعت  دو شده بود و من منتظر توران بودم.. بخاطر سیل‌های فراوانی که سلامت مردم و شهر و به خطر انداخته بود بنا شد تا توران کنفرانسی در خصوص سیل و راه‌های مهار اون ارائه بده. قرار شد منم برم کلاسشون و کنفرانسش و ببینم.

منتظرش بودم و می‌دونستم قراره ارائه متفاوتی داشته باشه و با توجه به سابقه توران بدم نمیومد یک جورایی تو ارائه‌اش نباشم.

توران بدون توجه به من وارد کلاس شد و در حالی که دوستانش با خنده به استقبالش می‌یومدن گفت: من مستندی از سیل رو ارائه خواهم داد و در این روز بزرگ به همه نشان خواهم داد در برابر سیل مهاجم و وحشی باید چطور رفتار کرد که رامش کنی و به سلامت جان به در ببری..

دوستان توران که می‌دونستند یک کنفرانس بسیار جذاب رو خواهند دید با تکان سر حرف توران رو تائید کردند و هر کدوم با یکی از اشیاء آویزان شده به توران مشغول شوخی و خنده شدند.

کم کم کلاس پر شد و من سعی می‌کردم از کلاس برم بیرون تا بیشتر از این خجالت نکشیدم.

در حالی که توران توسط دوستانش احاطه شده بود و نمی‌تونست منو ببینه به سمت در کلاس رفتم تا فرار و بر این افتضاح برقرار کنم اما به یک باره استاد آمار وارد شد و من زبونم بند اومد..و آهسته گفتم: ببخشید استاد فکنم اشتباه اومدید این ساعت بچه‌های این کلاس آب و هوا شناسی دارند.

 استاد آمار لبخندی زد و گفت: استاد این ساعت نیومدن و بنا شده من جای ایشون در خدمت دانشجویان باشم دارید تشریف می‌برید؟ گویا دوستتون خانم توران امروز ارائه دارند؟.

با صدای بریده مثل کناره خمیر یک نون گفتم: بله... نه جایی نمی‌رفتم و پشت سر استاد مثل موش افتاده به دام رفتم و نشستم.

 زیر لب داشتم مدام توران و فحش می‌دادم و از این که باز با استاد آمار روبه رو شدم خودم و نفرین می‌کردم.

توران با دیدن استاد آمار زبونش بند اومده بود و استاد با دیدن وضعیت توران فقط نگاهش می‌کرد.

 توران به من نگاه کرد و من در حالی که چهرم از استرس، اضطراب، خجالت و نگرانی، مخلوطی آویزون شده بود فقط سرم و تکون دادم.

توران به یک باره مثل تیر از چله رها شده فریاد زد: دوستان سیل...و نگاه به استاد کرد و گفت: با اجازه

و ادامه داد: دوستان سیل این حادثه طبیعی ویرانگر را باید چگونه مهار کرد؟

من به قسمتی که به مسؤولان مربوطه کار ندارم چون هر چی هم این جا بگیم که چگونه باید کاری کرد که سیل به مردم آسیب نرسونه و مهار بشه به گوش هیچ مسؤولی نمی‌ره..اما من به شما آموزش می‌دم که وقتی به لطف مسؤولان سیل به ما رسید چطور جونمون و نجات بدیم.

توران به خاطر وسایلی که به خودش آویزون کرده بود به سختی تکون می‌خورد و ادامه داد: در ابتدا که سیل ما رو احاطه کرد تلاش کنید طنابی که در دست دارید و به یک جایی گیر بدید تا آب ما رو نبره.

دو: قبل از این کار کلاه ایمنی که همراهتون هست رو سرتون بزارید تا اگر بردتون و به جایی زدتون حداقل مغزتون نپکه و بتونید فکر کنید و ادامه روند نجات و دنبال کنید.

 در ادامه با این دو تا چوب دستی به زمین و گل و لای خودتون و سفت بگیرید تا از سرعت بردنتون کم بشه.

در ادامه این قلاب‌ها و نخ‌های آویزون رو حتما به خودتون ببنید که اگر راه‌های قبل جواب نداد حداقل به یک جا شانسی بند بشید.

در نهایت اگر رفتید زیر آب این لوله رو دهنتون کنید تا سرش که بیرون از آب برای تنفس کمکتون کنه... تمام این موارد در صورتی که داخل ماشین هم باشید جواب می‌ده فقط قبلش باید از داخل خودرو به بیرون بپرید..

من نگاهم به استاد بود و اصلا به زور نفس می‌کشیدم که استاد گفت: از کجا بدونیم بنا است سیل بیاد اکه این تجهیزات و حمل کنیم؟؟؟.

توران با اطمینان گفت: اصلا باید از ابتدای فصل بارش تا انتها با این تجهیزات تردد کرد و باید تولید داخل اقدام به تولید این تجهیزات با قیمت مناسب در فصل بارندگی کنه.

استاد: و مسؤولان؟.

توران: اصلا مهم نیستن البته برخی شون که فقط بلدن با حوادث سلفی بگیرند.. اونا سیل و جری‌تر می‌کنند پس بهتر از تمام قسمت‌های مهار سیل حذف بشن البته اگر یکی از این نوع مسؤولا رو داخل آب دیدید که افتاده تو سیل و دست و پا می‌زنه می‌تونید برید روش تا خودتون و نجات بدید.

استاد: و سدها؟؟ اونا کارشون و مثل همیشه انجام می‌دن اما چون مسیل خورها، مسیل‌ها رو خوردن باید باز به سمت تجهیزاتی که گفتم بریم.

استاد: برای نجات مناطق مسکونی از سیل راه کاری دارید؟؟.

توران: خیر باید خراب بشن فقط جونمون و می‌تونیم نجات بدیم وسایل گران‌بها هم اگر با خودمون حمل کنیم سنگین می‌شیم و برنامه نجات شخصی با مشکل روبه رو می‌شه.

استاد: وزن وسایلی که باید حمل بشه؟

توران:بیش از پنج کیلو

استاد: و نجات یک کودک پنج ساله؟.

توران: یک جا به یک قلاب آویزونش کنیم بعد سیل بیایم ببریمش

استاد: تموم شد؟

توران: بله استاد

استاد: یک سؤال دیگه.. فردی که همه جاش شکسته تنها سرش به خاطر این کلاه سالم مونده چطور باید خودش و نجات بده؟

توران نگاهی به من کرد و در حالی که من از سرخی شبیه فلفل قرمز شده بودم؟، گفت: خدا نجاتش بده انشاالله

استاد ایستاد و گفت: خدارو شکر می‌کنم شما با این وضعیت درس خوندتون بر مبنای شایسته سالاری در آینده به مسئولیت نخواهید رسید.. البته اگر بر مبنای «خانم زادگی» به مسئولیتی رسیدید لطفا اصلا در ستادهای بحران و مهار بلایای طبیعی عضو نشید.

استاد کلاس و ترک کرد و دوستان توران فیلمی که از توران گرفته بودن و داخل شبکه‌های مجازی  منتشر کردند و توران با هشتک «سیل و مخلفاتش» در تمام شبکه‌های مجازی مشهور شد.

نکته‌اش این که توران از درس آب و هوا شناسی هم افتاد....

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.