شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۸ - ۱۰:۱۸

نثرطنز

اولین روز دانشگاه/ژتونت جا موند، ژتون دستشویی هم نگرفتی و ...

خوابگاه

بذار از یه جای خوب شروع کنم از نقطه‌ شروع هیجان...

بذار از یه جای خوب شروع کنم
از نقطه‌ شروع هیجان...
یکم مهر بود اگه اشتباه نکنم
با کلی خرت و پرت رسیدم ترمینال...
اندازه یه اتاق وسیله بار خودم کرده بودم !
از اتوبوس که پیاده شدم ، هجوم زردسوارها بهم شوک وارد کرد 
"داداش کجا میری؟ بیا خودم میرسونمت!"
"هوی ممد، نوبت منه، اون یارو قرطی رو هم تو بردی"
بعد ۱۲ ساعت اتوبوس سواری حوصله‌ این کشمکش‌ها رو نداشتم
رفتم سراغ یه پژو زرد جلو در ترمینال 
- تا دانشگاه چقدر میگیری؟!
+کدوم دانشگاه؟
-سراسری ، میدون آزادی!
+بشین !
-خب چقد؟!
+ ۱۲تومن !
-چه خبره!؟
بلاخره نشستم و رسیدم دانشگاه بزرگ شهر...
البته بعد که پیاده شدم  اولین نفر که دید با تاکسی اومدم، گفت چند دادی!؟
گفتم ۱۲ ، یه خنده ریز داشت وقتی سرشو تکون میداد، راه افتاد بره، گفت ترمکی دیگه هشت تومن رفت تو پاچه‌ات...
البته من تصورم از این شهر چیزی جز این بود، ولی خب...
...
مسئول خوابگاه اتاقم رو تحویل داد ، چهارنفره ، که اولین نفر خودم بودم...
تو ذهنم به بقیه هم اتاقیام فکر میکردم که دیدم صدای قار و قور شکمم راه افتاد...
جز یه کنسرو ماهی که از توشه‌ سفرم مونده بود، چیزی نداشتم...
از ساختمون زدم بیرون، یه نفر رو دیدم که با شلوارک داشت میرفت ساختمون روبه‌رو
+آقا ببخشید!
برگشت، یه سری تکون داد و همزمان یه چشمک زد که یعنی چیه؟!
+سلام، من تازه اومدم ، میخواستم بدونم به ماهم شام میدن یا نه!
اینو که گفتم دو نفر دیگه هم از ساختمون اومدن بیرون که یکیشون رفیق این آقا بود و اسمش سعید بود(از احوال پرسی‌شون فهمیدم) ، اون یکی هم مثل من جدیدالورود ، سعید خیلی خوش خنده بود
گفت: توهم ترمکی!؟
از این کلمه خوشم نمیومد اما گفتم ، اره...
گفت سلام، خوش اومدی، میدونی برای شام و حموم باید چیکار کنی؟!
گفتم الان اومدم که بپرسم از یه نفر
با همون لبخندش به دوستش یه نگاه انداخت و گفت : باشه بیا بهت بگم.
چند قدم که از ساختمون دور شدیم، به یه ساختمون دیگه از خوابگاه ها اشاره کرد و گفت : اونجا خوابگاه [شهید] تندگویانه ، چند روز اول فقط اونجا شام میدن
اما باید ژتون داشته باشی...
گفتم ندارم
گفت عیب نداره ، ساعت شش شروع میکنن به پخش شام، با ظرف میری همونجا میگی جدید اومدی، بهم ژتون بده، همونجا برات میخره 
 برای حموم رفتن هم باید ژتون بگیری، همون جا بعد اینکه ژتون شامت رو داد، میگی بهش یه ژتون حموم با ژتون صابون و شامپو بهت بده!
فقط چون اول ترمه، خرید جدید ندارن هنوز و انبار خالیه ، به همه نمیده، به رفیقاش میده فقط
اگه نداد یا بهونه آورد نداریم، یا اینکه اصلا همچین چیزی وجود نداره و ... خلاصه هرکاری کرد که بپیچونتت، تو حواست باشه نپیچی... داد بزن اصلا... یه داد بزنی بهت میده ...
یکم بیشتر حرف زدیم و کلی کیف کردم که این همه اطلاعات بهم داد
...
غروب شد،موقع پخش شام بود
رفتم جلو خوابگاه تندگویان، انگار صف توزیع سبد کالا بود اینقد که دراز بود
با قابلمه واستادم ته صف
یه ربع گذشت نوبتم شد، پشت سرم هم کلی آدم بود
بهش گفتم جدیدم و ژتون غذا میخوام، یکمی نق زد که باید اول وقت بیاین و ...
بلاخره بهم داد
بعد با داد گفتم ژتون حموم هم میخوام (خواستم از اول محکم زده باشم)، انگاری که نشنیده باشه سرشو آورد بالا و خیره خیره نگاه کرد
پرسید کی بهت گفته؟
حس کردم الان همه دارن نگاه میکنن و میگن اوه دمش گرم، عجب جرأتی
- بچه‌ها گفتن از شما بگیریم!
+برو بچه سر به سرت گذاشتن
- (صدام رو بالاتر بردم) یعنی چی سر به سرت گذاشتن؟ باید به منم ژتون حموم بدی!
صدای خنده از توی صف میومد. یه دفعه یه صدایی گفت: راست میگه بهش بده دیگه!
صدای سعید بود
نمیدونستم دلیل خنده‌ها چیه، ولی حرف سعید یکم بهم انرژی داد. دوباره با همون صدا گفتم:
- جدید اومدم ولی خبر دارم که ژتون شامپو و صابون رو برای رفیقات نگه میداری...
یه دفعه کل صف ترکیدن از خنده...
برگشتم دیدم سعید هم داره میخنده
متصدی باجه هم با خنده داد زد، مظفری دهنت سرویس، باز یکی دیگه رو اسکول کردی؟
من تازه فهمیدم چی شده! قرمز شده بودم
شامم رو گرفتم، بدون هیچ حرفی برگشتم که برم خوابگاه، یه دفعه در قوطی دوغ رو وا کردم و پاشیدم رو صورت سعید که داشت میخندید
چیزی نگفت، بیشتر خندش گرفت
منم رفتم طرف خوابگاه
صدای بقیه میومد که میگفتن : "ژتونت جا موند، ژتون دستشویی هم نگرفتی و ..."
تو دلم از خودم خنده‌ام گرفت ولی از دستش عصبانی بودم
بعد مدتی ، خیلی باهم رفیق شدیم...
نویسنده : علی چنارانی
دانشگاه علوم پزشکی نیشابور

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.