دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۴۵

شعر طنز

مثلا نظامی!

بلاک

شعر طنز «مثلا نظامی» اثر علی هدیه لو به روایت عشق های امروزی می‌پردازد.

مثلا نظامی
در عهد قدیم و عصر ماضی
در بین عناصر مجازی
 یک داف اصیل و با نسب بود
بسیار نجیب و با ادب بود
رویش چو گل و قدش چو شمشاد
هر کس که بدید گفت "مای گاد"
زیبا صنمی خفن نگاری
ریچ کید اصیل مایه داری
گیسو که مگو، کمند جادو
ابرو که مپرس تیغ هندو
با بوت بلند چرم مشکی
با کیف دی اند جی زرشکی
چون جانب کس نداشت میلی
نامش پدرش نهاد «لیلی»
می‌رفت و شکار خلق می‌کرد
صد فتنه به کار خلق می‌کرد
...
زآن سوی یکی سیریش پیگیر
شد عاشق او به حکم تقدیر
یک دل نه هزار دل به او باخت
مانند شتر به سمت او تاخت
پی وی زد و گفت : "آااه بانو
فرمای که تا زنیم زانو
خواهم که کنم رفاقت آغاز
گردم به غلامی ات سرافراز"
پرسید که : "چیست نامت اکنون؟"
فرمود که : " چاکریم، مجنون"
لیلی به هزار ناز و نخوت
انداخت نظر به لطف و رحمت
گفتا : " ز اساس عیش و عشرت
وز حاصل مال و جاه و قدرت
بنمای چه داری ای دلاور
گلواژه مگوی و "زر" بیاور
مجنون که نه مایه داشت نه کار
خود بود و دو پیرهن سه شلوار
گفت: "ای که دو چشم تو خمار است
ما را نه زمین و نه دلار است
نه ملک و مغازه ای نه پولی
نه مایه ی قابل قبولی
این بنده و این دلی که پاک است
وز عشق رخ تو چاک چاک است
اینک من وجان بیقرارم
گر امر کنید می سپارم
"ماییم و نوای بی نوایی
بسم الله اگر حریف مایی"
...
لیلی نه گذاشت و نه برداشت
انگشت به روی صفحه بگذاشت
با یک حرکت نمود خاکش
بنمود به سادگی بلاکش
اثر:
علی هدیه لو

برچسب‌ها

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.