شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۵۴

یک هفته، یک کتاب

برشی از کتاب "کیمیاگر" / (۱)

مازندران / برشی از کتاب "کیمیاگر"

ساربان به پسرک گفت: من زنده‌ام. وقتی چیزی می‌خورم فقط به خوردن فکر می‌کنم، اگر راه بروم همۀ حواسم را به روی گام‌هایم متمرکز می‌کنم. اگر ناگزیر از جنگیدن باشم، آن روز، روز خوبی برای مردنم خواهد بود. چون در گذشته یا آینده‌ام زندگی نمی‌کنم. من فقط حال را در می‌یابم. اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی، آدم شادی هستی… آن وقت می‌فهمی که در صحرا، زندگی هست؛ آسمان ستاره دارد؛ جنگجویان می‌جنگند. چون این بخشی از زندگی بشر است. زندگی یک جشن است؛ جشنی عظیم؛ چون همواره در همان لحظه‌ای است که در آن می‌زییم و فقط در همان لحظه…! / مسئول پروژه: امیرحسن بردباری؛ گرافیست: فاطمه معجری

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.